امام صادق (ع ) مى فرمود : بر مؤمن چهل شب نگذرد، جز آنكه پيش آمدى برايش شود كه غمگينش سازد تا موجب تذكرش گردد. (شرح : يعنى متذكر شود كه آن پيش آمد بسبب گناهى است كه از او سرزده و توبه كند، چنانكه خدايتعالى فرمايد : (ما اصابكم من مصيبة فبما كسبت ايديكم ) و نيز متذكر شود كه خدا قادر است آن بلا را از او بگرداند، پس ‍ دعا و تضرع كند، و نيز متذكر پستى و خوارى دنيا شود كه چگونه بكدورات و مصائب مشوبست و در آخرت رغبت كند كه مكان قدس و تنزه است) اصول كافى جلد 3 صفحه 353

عبد الله بن ابى يعفور كه هميشه بيماربود گويد: از دردهائيكه به من ميرسد به امام امام صادق (ع ) شكايت كردم ، حضرت بمن فرمود: اى عبدالله اگر مؤ من پاداشى را كه براى مصيبتها دارد بداند، آرزو ميكند كه او را با مقراضها ( قیچی ها ) تكه تكه كنند. اصول كافى جلد 3 صفحه 354

امام صادق (ع ) مى فرمود: اهل حق هميشه در سختى بوده اند، بدان كه سختى مدت كوتاهى دارد و عاقبتش با آسايش ‍ طولانى است . اصول كافى جلد 3 صفحه 354

امام باقر عليه السلام فرمود: همانا خداى عزوجل مؤ من را با بلا دلجوئى ميكند، چنانكه مرد با هديه ايكه از سفر براى خانواده اش ميبرد از آنها دلجوئى ميكند، و خدا مؤ من را از دنيا پرهيز ميدهد چنانكه پزشك بيمار را پرهيز ميدهد. اصول كافى جلد 3 صفحه 354

محمد بن بهلول عبدى گويد: شنيدم امام صادق (ع ) مى فرمود: خدا مؤ من را از بلايا تكان دهنده دنيا ايمن نساخته ، ولى او را از كور دلى دنيا (كه حق را تشخيص ندهد) و شقاوت آخرت ايمن ساخته است . اصول كافى جلد 3 صفحه 355

امام صادق (ع ) فرمود: خداى عزوجل مؤمن را به هر بلائى مبتلا كند و به هر مرگى بميراند. ولى برفتن عقلش مبتلا نكند، مگر ايوب را نمى بينى كه خدا چگونه شيطانرا بر مال و فرزند و همسر او و هر چه داشت مسلط كرد، ولى بر عقلش ‍ مسلط نكرد، تا با آن خدا را به يگانگى بپرستد. اصول كافى جلد 3 صفحه 356

رسولخدا (ص ) فرمود: حكايت مؤ من حكايت ساقه گياهى است كه باد او را به اين سو و آن سو كج ميكند، مؤ من را هم دردها و بيماريها كج ميكند و حكايت منافق ، حكايت عصاى آهنين راستى است كه آسيبى به آن نرسد تا مرگش فرا رسد و او را بشكند. اصول كافى جلد 3 صفحه 356

امام صادق عليه السلام فرمود: اگر مؤ منين براى طلب روزى نزد خدا اصرار نمى ورزيدند، خدا آنها را از آن حال به تنگدستى بيشترى منتقل مى نمود ، و فرمود : چیزی از دنیا به بنده ای عطا نشد ، مگر برای عبرت گرفتن ، و چیزی از او گرفته نشد ، مگر برای آزمودن. اصول كافى جلد 3 صفحه 360

امام صادق عليه السلام فرمود: مرد ثروتمندی با لباس پاكيزه خدمت رسول خدا صلى عليه و آله آمد و نزديك حضرت نشست ، سپس مرد تنگدستى با لباسی چركين وارد شد و کنار مرد ثروتمند نشست ، مرد ثروتمند لباسش را از زير پاى او كشيد. رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود: ترسيدى چيزى از فقر او به تو برسد؟ گفت : نه ، فرمود: ترسيدى از دارائى تو چيزى به او برسد؟ گفت : نه ، فرمود: ترسيدى لباست چرك شود؟ گفت : نه ، فرمود: پس چه تو را به اين كار واداشت ؟ گفت : يا رسول الله ! من همدمى ( شيطانى ) دارم كه هر كار زشتى را در نظرم زينت مى دهد، و هر كار خوبى را زشت نمايش مى دهد، من نصف ثروتم را به او مى دهم ، پيغمبر صلى الله عليه و آله به آن مرد فقیر فرمود: تو مى پذيرى ؟ گفت : نه : مرد ثروتمند گفت : چرا؟ گفت : زيرا مى ترسم در دل من در آيد آنچه در دل تو در آمده (می ترسم من هم مثل تو متکبر و توهین کننده به فقرا شوم). اصول كافى جلد 3 صفحه 361

پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى گروه مستمندان ، خوشدل باشيد، رضايت قلبى خود را به درگاه خدا تقديم داريد تا خداى عزوجل شما را براى فقرتان ثواب دهد، و اگر نكنيد ثوابى نداريد. اصول كافى جلد 3 صفحه 363

امام صادق (ع ) فرمود: چون روز قيامت شود، گروهى از مردم برخيزند و تا در بهشت آيند و در زنند، به آنها گويند: شما كيستيد؟ گويند ما فقرا هستيم گويند: آيا پيش از حساب (مى خواهيد به بهشت در آئيد) گويند: به ما چيزى نداديد كه حسابش را بكشيد، خداى عزوجل فرمايد: راست گويند، به بهشت در آئيد. اصول كافى جلد 3 صفحه 364

شخصى خدمت امام صادق (ع) آمد و عرضكرد: اصلحک الله من مردى هستم كه دوستى خود را تنها به شما متوجه ساخته و از ديگران بريده ام ، و اكنون احتياج سختى برايم پيش آمده كه به واسطه آن به فاميل وقومم نزديك شدم (كه شايد گرفتاريم را بر طرف كنند) ولى جز دورى از آنها برايم نيفزود (به من پاسخ رد دادند كه مجبور شدم از آنها كناره گيرم ) امام فرمود: آنچه خدا به تو داده (كه ولايت اهلبيت عليهم السلام باشد) از آنچه از تو گرفته (كه مال دنيا باشد) بهتر است ، عرضكرد: قربانت گردم ، از خدا به خواه كه مرا از خلقش بى نياز كند، فرمود: خدا روزى هر كه را خواسته به دست كسى كه خواسته قرار داده و تقسيم نموده (پس مردم به يكديگر محتاجند) ليكن از خدابخواه كه ترا بى نياز كند از احتياجيكه به مخلوق پست ولئيمش ناچار شوى ( از خدا بخواه که تو را به مخلوق لئیم و پستش محتاج نسازد ). اصول كافى جلد 3 صفحه 366

امام صادق فرمود: فقر مرگ سرخ است ، راوى گويد: به امام عليه السلام عرضكردم : مقصود نداشتن دينار و درهم ( ثروت ) است ؟ فرمود: نه ، فقر و نداشتن دين است . شرح : مقصود از مرگ سرخ ، مرگ سخت و خونین است ، و مقصود از فقر دینی ، نداشتن احکام و معارف دینی و نشناختن صفات حمیده و رذیله میباشد. اصول كافى جلد 3 صفحه 366

امام صادق (ع ) فرمود: هيچ رگى نزد و پائى بسنگ نخورد و درد سر و مرضى پيش نيايد مگر به جهت گناهى (كه انسان مرتكب شده است ) و همين است كه خداى عزوجل در كتابش فرمايد (هر مصيبتى بشما رسد، براى كاريست كه به دست خود كرده ايد و خدا از بسيارى هم گذشت ميكند، 30 سوره 42) سپس امام عليه السلام فرمود: آنچه خدا از آن ميگذرد از آنچه از آن مؤ اخذه ميكند بيشتر است . اصول كافى جلد 3 صفحه 370

امام باقر عليه السلام فرمود: هيچ نكبتى به بنده نرسد (پايش بسنگى نخورد) مگر بسبب گناهى و آنچه خدا از آن ميگذرد بيشتر است . اصول كافى جلد 3 صفحه 370

امير المؤ منين (ع) ميفرمود: تو كه اعمال رسوا كننده مرتكب شده اى خنده دندان نما مكن ، و كسيكه گناهانى كرده ، از بلاى شبگير و پيش آمد ناگهانى نبايد ايمن باشد. اصول كافى جلد 3 صفحه 371

رسولخدا (ص) فرمود: ملعونست ملعون كسيكه پرستش دينار و درهم كند (پول پرست باشد) ملعونست ملعون كسيكه نابينائى را كور كند (كسى را كه دينى را براى خود انتخاب نكرده و سرگردانست ، را به كفر و ضلالت كشاند) ملعونست ، كسيكه با حیوانی نزديكى كند. اصول كافى جلد 3 صفحه 371

امام باقر عليه السلام فرمود: همانا بنده مرتكب گناه ميشود و روزى از او بر كنار ميگردد. (شرح : مقصود گناهانى است كه تنگى روزى ميآورد و آن هم نسبت به اشخاصي كه خدايتعالى بخواهد آنها را در دنيا بدينوسيله كيفر دهد، و گرنه بسيارى از گنهكاران با توسعه رزق و زندگى مرفه در دنيا ديده ميشوند) اصول كافى جلد 3 صفحه 371

امام باقر (ع) فرمود: همه گناهان سخت است (از نظر نافرمانى خدا و كيفر و عقوبت آنها) ولى سخت ترين آنها گناهى است كه بر آن گوشت و خون برويد (مانند خوردن مال حرام يا اصرار بر گناه اگر چه حلال خورد) زيرا آن گنهكار يا بخشوده و يا معذب گردد، و جز شخص پاك به بهشت وارد نشود (پس چنين گنهكارى بايد در برزخ و يا محشر عذاب كشد تا آن گوشت و خونش بريزد و تصفيه گردد، و سپس داخل بهشت شود). اصول كافى جلد 3 صفحه 371

امام باقر (ع) فرمود: از گناهانيكه ناچيزش انگاريد بپرهيزيد ( گناهان را کوچک نشمارید زیرا شخص به خاطر بزرگی گناه طرف آن نمیرود ، ولی گناهان کوچک را انجام میدهد و کم کم جرات گناه بزرگ را هم میکند ) زيرا آنها هم بازخواست كننده اى دارد، شخصى از شما ميگويد : گناه ميكنم و آمرزش ميخواهم ، و خداى عزوجل ميفرمايد: (آنچه را پيش ‍ فرستاده و آثارشانرا خواهيم نوشت ، و همه چيز را در امام مبين (لوح محفوظ يا نامه اعمال ) آمار كنيم 12 سوره 36) و باز فرمايد: (براستى كه اگر آنها (كردار و و گفتار بندگان ) به وزن دانه خردلى بوده و در ميان سنگ سخت يا در آسمانها و يا در زمين باشد، خدا آنها را بياورد، همانا خدا باريك بين و آگاهست ، 16 سوره 31) اصول كافى جلد 3 صفحه 372

امام صادق (ع ) ميفرمود: هرگاه مرد گناهى كند، در دلش نقطه سياهى بر آيد، پس اگر توبه كند، محو شود، و اگر بر گناه بيفزايد، آن سياهى افزايش يابد تا بر دلش غالب شود، سپس هرگز رستگار نشود. اصول كافى جلد 3 صفحه 373

امام امام باقر (ع) فرمود : همانا بنده از خدا حاجتی میخواهد که اقتضا دارد ، زود یا دیر بر آورده شود ( زیرا حاجت مشروعست و شرایط دعا موجود ) سپس آن بنده گناهی مرتکب میشود ، و خدای تبارک و تعالی به فرشته میفرماید : حاجتش را روا مکن و او را از آن محروم دار ، زیرا در معرض خشم من در آمد و سزاوار محرومیت من گشت. اصول کافی جلد 3 صفحه 373

ابوحمزه گويد : شنيدم امام باقر عليه السلام فرمود: هيچ سالى كم باران تر از سال ديگر نيست ، ولى خدا باران را بجائى كه خواهد ميفرستد، چون مردمى مرتكب گناهان شوند، خداى عزوجل بارانى را كه در آنسال براى آنها مقدر فرموده ، از آنها بگرداند و بسوى بيابانها و درياها و كوهها فرستد. اصول كافى جلد 3 صفحه 373

امام صادق (ع ) فرمود: همانا شخص گناهى مرتكب ميشود و بر اثر آن از نماز شب محروم ميشود و تاءثير كار بد در صاحبش از تاءثير كارد در گوشت زودتر است . اصول كافى جلد 3 صفحه 374

رسول خدا (ص ) فرمود: همانا بنده گاهى براى يكى از گناهانش صد سال (در قيامت ) حبس شود، و همسران خود را بيند كه در نعمت بهشت ميخرامند (يعنى صد سال ديرتر از همسرانش ببهشت رود). اصول كافى جلد 3 صفحه 374

امام باقر (ع) فرمود : هر بنده اى در دلش نقطه اى سفيديست كه چون گناهى كند. خال سياهى در آن پيدا شود، سپس ‍ اگر توبه كند آن سياهى برود، و اگر از گناه دنبال گيرى كند، آن سياهى بيفزايد تا روى سفيدى را بپوشاند، و چون سفيدى پوشيده شد، ديگر صاحب آن دل هرگز به خير نگرايد و همين است ، گفتار خداى عزوجل : (نه چنين است ، بلكه آنچه مرتكب شدند بر دلشان زنگارى بست ، 14 سوره 83) اصول كافى جلد 3 صفحه 375

امام صادق (ع) فرمود : پدرم على (ع) ميفرمود : خدا حكم قاطع و حتمى فرموده كه نعمتى را كه به بنده اى مرحمت فرموده از او باز نگيرد، مگر زمانى كه بنده گناهى مرتكب شود كه به سبب آن مستحق كيفر و عذاب گردد. اصول كافى جلد 3 صفحه 375

سماعه گويد : شنيدم امام صادق (ع) مى فرمود : خدا نعمتى به بنده اى نداده كه از او بگيرد جز آنكه گناهى كند كه به خاطر آن سزاوار سلب نعمت شود. اصول كافى جلد 3 صفحه 376

اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود : دردى دردناكتر از گناه براى دل نيست ، و ترسى سخت تر از مرگ نيست ، و گذشته براى انديشيدن (و عبرت گرفتن ) بس است و مرگ براى اندرز دادن كافى است . اصول كافى جلد 3 صفحه 377

امام رضا عليه السلام مى فرمود : هر چند بندگان گناهان تازه اى را كه سابقه نداشته ايجاد كنند خدای متعال نیز براى آنها بلاها و گرفتاریهایی را كه سابقه نداشته ايجاد كند. اصول كافى جلد 3 صفحه 377

امام صادق عليه السلام فرمود : خداى عزوجل فرمايد: هرگاه كسيكه مرا شناخته نافرمانيم كند ، كسيرا كه مرا نشناخته بر او مسلط كنم . اصول كافى جلد 3 صفحه 378

عبدالله بن سنان گويد شنيدم ، امام صادق (ع) مى فرمود: از جمله گناهان كبيره نافرمانى پدر و مادر است و نوميدى از رحمت و ايمنى از مكر خدا (يعنى عذاب و مهلت دادن خدا) و روايت شده كه بزرگترين گناهان كبيره شرك بخداست . اصول كافى جلد 3 صفحه 379

نعمان رازى گويد : شنيدم امام صادق (ع) مى فرمود : هر كه زنا كند از ايمان خارج شود و هر كه شراب بنوشد از ايمان خارج شود، و هر كه يكروز از ماه رمضان را عمدا افطار كند (دانسته و بدون عذر روزه اش را بخورد) از ايمان خارج شود (يعنى در حاليكه مؤ من مرتكب اين گناهان است ، ايمان از او صلب ميشود و پس از پايان گناه برميگردد). اصول كافى جلد 3 صفحه 380

امير المؤ منين صلوات الله عليه فرمود : خداوند متعال برای هر بنده اى چهل پرده كشيده شده قرار داده تا وقتى چهل گناه كبيره مرتكب شود، چون مرتكب چهل كبيره شد، پرده ها از او برداشته شود ، آنگاه خدا به آن (فرشته) ها وحى فرمايد: كه بنده ام را با پر و بالهاى خود بپوشاند، فرشتگان او را با بالهاى خود بپوشانند.سپس آن بنده كار زشتى را نگذارد جز آنكه مرتكب شود تا آنجا كه با ارتكاب زشتكارى ميان مردم ببالد آنگاه فرشتگان گويند: پروردگارا اين بنده تو هم عملى را مرتكب ميشود و ما از كردار او خجالت ميكشم ، خداى عزوجل به آنها وحى فرمايد: بالهاى خود را از او برداريد، و چون كارش بدينجا كشد آغاز دشمنى با ما خانواده گذارد، و آنگاه است كه پرده او در آسمان و نيز پرده او در زمين دريده شود، سپس فرشتگان گويند: پروردگارا اين بنده تو پرده دريده مانده است ، خداى عزوجل بآنها وحى فرمايد اگر خداى به او توجهى ميداشت به شما دستور نمي داد بالهاى خود را از او برداريد. اصول كافى جلد 3 صفحه 381

مرحوم مجلسى در بيان پرده هاى چهلگانه شش قول نقل ميكند كه گويا بهترش اينست كه آنها كنايه از الطاف خداوند سبحان نسبت به بنده خويش است كه سبب ترك معصيت مى شود، و ارتكاب هر گناه كبيره اى عاصى را مستحق منع يكى از آن الطاف مينمايد، ولى بازهم او رارسوا نكند و بفرشتگان دستور پرده پوشى و آبرو و نگهدارى او دهد تا به آنجا رسد كه شاعر گويد:

لطف حق با تو مدارا كند چونكه از حد بگذرد رسوا كند

امام صادق (ع) مى فرمود : گناهان كبيره ، نوميدى از رحمت خداست (در دنيا) و ياءس از مرحمت او (در آخرت ) و ايمنى از مكر خدا (يعنى از عذاب او) و قتل نفسيكه خدا حرام كرده و نافرمانى پدر و مادر و خوردن مال يتيم بنا حق و خوردن ربا بعد از دانستن و تعرب بعد از هجرت و متهم ساختن زن پاكدامن و فرار از جهاد.به امام عليه السلام عرض شد: بفرمائيد كسيكه مرتكب كبيره شده و بى توبه بميرد از ايمان خارجست ؟ و عذاب او مانند عذاب مشركين باشد (كه مخلد و جاودانست ) يا پايان ميپذيرد؟ فرمود: اگر معتقد شود كه آن گناه حلالست از اسلام بيرون رود، و به عذاب سخت معذب شود، ولى اگر اعتراف كند كه گناه كبيره كرده و به او حرامست و در ارتكابش ‍ عذاب ميشود و حلال نيست ، عذاب ميشود، ولى عذابش از اولى سبكتر است و آنگاه از ايمان بيرونش ميبرد، ولى از اسلام خارجش نميكند. اصول كافى جلد 3 صفحه 382

امام صادق (ع ) راجع به ( آيه شريفه 269 سوره 2 ) ( به هر كه حكمت داده شد خير بسيار داده شد ) فرمود: مقصود ( از حكمت ) معرفت امام و دورى از گناهان كبيره ايستكه خدا براى آنها دوزخ را واجب فرموده است . اصول كافى جلد 3 صفحه 388

محمد بن مسلم گوید: امام صادق (ع) ( نامه ذیل را ) به شیعیان نوشت : باید سالمندان شما و خردمندانتان به نادانان و ریاست طلبان توجه کنند ( و آنها را به هر نحو که میتوانند از کارهای خلاف باز دارند ) وگرنه لعنت من به همه شما خواهد رسید. روضة الکافی جلد 1 صفحه 232 حدیث 152

امام صادق (ع) فرمود : همانا حکمت و فرزانگی و دانش گمشده مرد مومن است ، پس در هر کجا که یکی از شماها گمشده خود را پیدا کرد آنرا فرا گیرد. روضة الکافی جلد 1 صفحه 245 حدیث 186

امام صادق (ع) فرمودند : روز قیامت که میشود زن زیبایی را که به خاطر زیبائیش به فتنه ( و گناه ) افتاده است بیاورند ، آن زن گوید : پروردگارا تو مرا زیبا آفریدی و به همین خاطر من گرفتار فتنه و گناه شدم ، سپس ، حضرت مریم (ع) را روبرویش آورند و به او گویند : آیا تو زیبایی یا حضرت مریم (ع) ، ما او ( حضرت مریم (ع) ) را زیبا آفریدیم و دچار فتنه و گناه نگشت ، و هم چنین مرد زیبایی را که به خاطر زیبائیش به فتنه ( و گناه ) افتاده بیاورند و آن مرد گوید : بار پروردگارا تو مرا زیبا خلق کردی و از این جهت زنان به سوی من مایل شدند و مرا به زنا انداختند ، یوسف (ع) را نزدش آورند و به او گویند : تو زیباتری یا این ؟ ما او را زیبا خلق کردیم و با این حال به گناه نیفتاد. و همچنین مرد بلا و گرفتاری دیده ای را که به خاطر ابتلایش به بلا و گرفتاری به فتنه و گناه افتاده بود آورند ، آن شخص گوید بار پروردگارا بلا را بر من سخت کردی تا دچار فتنه و گناه شدم ! پس حضرت ایوب (ع) را بیاورند و بدان شخص گویند: آیا بلای تو سخت تر بود یا بلای این ؟ او ( حضرت ایوب (ع) ) هم گرفتار بلا شد ولی به گناه نیافتاد. ( طالبان برای پی بردن به بلا و گرفتاری که به حضرت ایوب (ع) وارد شد ، به کتاب حیات القلوب جلد 1 صفحه 203 الی 207 مراجعه کنند ) روضة الکافی جلد 2 صفحه 32 حدیث 291 ، حیات القلوب جلد 1 صفحه 206

ابوبصیر گوید : شنیدم از امام صادق (ع) که میفرمود : خدا رحمت کند آن بنده ای را که ما ( اهلبیت (ع) ) را محبوب مردم سازد نه اینکه مردم را با ما دشمن سازد و ما را منفور آنان کند ، هان به خدا سوگند اگر همان متن کلام زیبای ما را برای مردم روایت میکردند عزیزتر بودند و کسی نمی توانست به وجهی به آنان دست اندازی کند ( آنها را اذیت کند ) ولی یکی از آنها کلمه ای ( یا روایتی ، از ما ) میشنود و از خودش ده تا کلمه روی آن میگذارد و می گوید. روضة الکافی جلد 2 صفحه 33 حدیث 293


امام صادق (ع) فرمود : هیچ باطلی نیست که در برابر حق قیام کند جز آنکه حق بر باطل پیروز گردد ، و دلیل آن گفتار خدای عزوجل است که میفرماید : ( بَلْ نَقْذِفُ بِالحَْقّ‏ِ عَلىَ الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِق‏ ) ((بلکه حق را بر باطل بیفکنیم تا آنرا دَرهَم بشکند و یکباره آن باطل نابود گردد و از بین برود )) ( سوره انبیاء آیه 18 ). روضة الکافی جلد 2 صفحه 51 حدیث 334


خالد بن نجیح گوید : امام صادق (ع) به مردی فرمود : به آن چیزی که خداوند روزیت کرده است قانع باش و چشم اندازی به آنچه در دست دیگران است نکن ، و آرزو مکن آنچه را دسترسی به آن نداری ، زیرا هرکس در امور زندگی و معیشت قناعت کند ( اسراف نکند ) سیر گردد (موفق باشد ) ، و هرکه قناعت نکند سیر نگردد( موفق نباشد ) و بهره خویش را از آخرت خود بگیر ، و امام صادق (ع) فرمودند سودمندترین کارها آن است که قبل از عیب جویی از دیگران عیوب خود را پیدا کنی و اصلاح کنی ، و بی فایده ترین چیزها دو چیز است : 1- نصیحت کردن به آن کسی که آنرا نپذیرد 2- همسایگی با شخص حریص و آزمند ، و آسایش دهنده ترین چیزها نا امیدی از مردم است ( و توکل به خدا ) . روضة الکافی جلد 2 صفحه 52 حدیث 337

ضریس گوید : مردم در محضر امام باقر (ع) به بحث پرداخته و برخی می گفتند : جنگ کنندگان با علی (ع) بدتر بودند از جنگ کنندگان با رسولخدا (ص) و برخی گفتند : جنگ کنندگان با رسولخدا (ص) بدتر بودند از جنگ کنندگان با علی (ع) ، امام باقر (ع) سخن آنها را شنیده و فرمودند : چه می گوئید : عرض کردند : خدا کارت را اصلاح کند بحث ما درباره جنگ کنندگان با رسولخدا (ص) و جنگ کنندگان با علی (ع) است ، برخی از ما می گوئیم ، جنگ کنندگان با علی (ع) بدتر بودند از جنگ کنندگان با رسولخدا (ص) ، و برخی می گوئیم : جنگ کنندگان با رسولخدا (ص) بدتر بودند از جنگ کنندگان با علی (ع). امام باقر (ع) فرمود: نه بلکه جنگ کنندگان با علی(ع) بدتر بودند از جنگ کنندگان با رسولخدا (ص) ، من عرض کردم : قربانت ! آیا براستی جنگ کنندگان با علی (ع) بدتر بودند از جنگ کنندگان با رسولخدا (ص) ؟ فرمود : آری ، و اکنون من جهت آنرا برای تو می گویم،همانا جنگ کنندگان با رسول خدا(ص) ( کسانی بودند که ) اقرار به اسلام نداشتند ، ولی جنگ کنندگان با علی (ع) اقرار به اسلام کردند و سپس آنرا منکر شدند. روضة الکافی جلد 2 صفحه 62 حدیث 353

عنبسة بن بجاد از امام صادق (ع) درباره گفتار خدای تعالی سوره واقعه آیه 90و91( وَ أَمَّا إِن كاَنَ مِنْ أَصحَْابِ الْيَمِين‏ ، فَسَلَامٌ لَّكَ مِنْ أَصحَْابِ الْيَمِين‏)( و اما اگر از سمت راستیها باشد پس سلام بر تو از سمت راستیها) سوال کرد : امام (ع) فرمود : رسولخدا (ص) به علی (ع) فرمود : آنها شیعیان تو اَند. روضة الکافی جلد 2 صفحه 74 حدیث 373

امام صادق (ع) فرمود : از گناهان محقر بپرهيزيد كه آمرزيده نشوند، عرض كردم : گناهان محقر چيست ؟ فرمود: اين است كه مردى گناه كند و بگويد، خوشا حال من اگر غير از اين گناه نداشته باشم . اصول كافى جلد 3 صفحه 394 شرح : گناه هر چند كوچك باشد، نافرمانى پروردگار بزرگست و از اين نظر نبايد آنرا كوچك دانست ، حتى اگر كسى خيال كند مرتكب هيچ گناهى نشده و تنها يك نگاه به نامحرم مثلا كرده است ، نبايد بگويد: (خوشا حال من اگر غير از اين گناه نداشته باشم ).

سماعه گويد: از حضرت ابوالحسن عليه السلام شنيدم كه ميفرمود: خير بسيار (مانند طاعت و بخشش زياد) را بسيار نشماريد و گناه اندك را كم نشماريد، زيرا گناه اندك انباشته ميشود و زياد ميگردد، و در نهان ( در خلوت از خدا بترسید و گناه نکنید ) از خدا بترسيد تا از خود انصاف دهيد (به حق قضاوت كنيد اگر چه به زيانتان باشد، و چنين نكند جز كسيكه در نهان از خدا بترسد). اصول كافى جلد 3 صفحه 394

امام باقر عليه السلام راجع به فرموده خداوند ( و بر آنچه كرده اند اصرار نورزند و بدانند ( كه بد كرده اند ) 135 سوره 3) فرمود: اصرار بر گناه ) اين است كه : كسى گناهى كند و از خدا آمرزش نخواهد، و در فكر توبه نباشد، اينست اصرار بر گناه .اصول كافى جلد 3 صفحه 395 شرح : كسيكه به فكر توبه نيست ، ظاهرا قصد تكرار گناه دارد و چنانكه شهيد فرمود: اين هم بمنزله اصرار است .

امام صادق (ع ) مى فرمود : نه به خدا سوگند كه خدا هيچ طاعتى را با اصرار بر هر گناهى كه باشد نپذيرد. اصول كافى جلد 3 صفحه 395

امام صادق (ع) فرمود : ريشه هاى كفر سه چيز است : حرص و تكبر و حسد.
اما حرص در داستان آدم (ع) است زمانيكه از خوردن آن میوه درخت نهى شد و حرص او را برانگيخت كه از آن بخورد.و اما تكبر در داستان شيطانست كه چون ماءمور به سجده حضرت آدم شد سرپيچى كرد.و اما حسد در داستان دو پسر حضرت آدم (هابيل و قابيل ) است زمانيكه يكى ديگرى را ( بر اثر حسادت ورزدین ) كشت . شرح : مرحوم مجلسى (ره) گويد : گويا مراد به ريشه هاى كفر گناهانى است كه گاهى موجب كفر شود نه هميشه ، و كفر نيز معانى بسيارى دارد، مانند انكار خداوند سبحان و عناد و لجاج نسبت به صفاتش و مانند انكار پيغمبران و حجج او و انكار تعليمات آنها و مانند نافرمانى خدا و رسولش و چون ناسپاسى نعمتهاى خدا تا برسد به ترك اولى ، پس حرص ‍ گاهى سبب ترك اولى و گاهى موجب گناه صغيره يا كبيره اى مى شود، تا به شرك و انكار خدا ميرسد، وحرص آدم عليه السلام موجب ترك اولاى او شده ولى در فرزندانش تكامل پيدا كرد تا بكفر و انكار خدا رسيد، از اينرو حرص را ريشه كفر ناميدند. و همچنين نسبت به تكبر و حسد و صفات ديگر ، و اما راجع به شيطان برخى حسد را موجب سجده نكردنش دانسته اند، ولى از آيه شريفه (خلقنى من نار و خلقنه من طين ) كه خودش بدان تمسك كرده و نيز از اين روايت پيداست كه همان استكبار (خود پسندى و منيت و بزرگى طلبى ) او باعث گناهانش شد. اصول كافى جلد 3 صفحه 396

رسولخدا (ص) فرمود : سه صفت است كه هر كه داشته باشد منافق است ، اگر چه اهل نماز و روزه باشد و خود را مسلمان پندارد: 1. كسيكه چون امانت به او سپارند خيانت كند 2. چون سخن یا خبری دهد ، دروغ گويد 3. هرگاه به کسی وعده ای میدهد ، خُلف وعده میكند ، خداى عزوجل در كتابش فرموده است : (خدا خيانتكارانرا دوست ندارد، 58 سوره 8) و فرموده : (لعنت خدا بر او اگر از دروغگويان باشد 7 سوره 24) و فرموده : (اسماعيل را در كتاب ياد كن ، همانا او درست وعده و رسول و پيغمبر بود. 54 سوره 19).اصول كافى جلد 3 صفحه 398

رسول خدا (ص ) فرمود : كسى را كه از همه شما به من دورتر است به شما خبر ندهم ؟ گفتند: چرا يا رسول الله ! فرمود : كسيكه از فحش گفتن و فحش شنيدن پروا ندارد (فحش دهد و بسيار فحش دهد) و بد زبانست و بخيل و متكبر و كينه توز و حسود و سخت دل و از هر خيرى كه بدان اميد مي رود دور است و از هر شرى كه از آن پرهيز ميشود ، از او ايمنى نيست . اصول كافى جلد 3 صفحه 399

رسول خدا (ص) فرمود : پنج كس را من و هر پيغمبر مستجاب الدعوه اى لعنت كرده ايم : .1. كسيكه چيزى در كتاب خدا زياد كند 2. آنكه سنت مرا ترك كند 3. هر كه قدر خدا را تكذيب كند (مانند مفوضه كه توضيح عقيده آنها در اصول کافی جلد 1 صفحه ‍ 215 گذشت ) 4. كسيكه آنچه را خدا نسبت به عترت من محترم دانسته روا شمرد (آنها را بكشد يا اهانت و انكار كند) 5. غنيمت جنگى را (كه ديگران هم در آن شركت دارند) به خود اختصاص دهد و حلال داند. اصول كافى جلد 3 صفحه 400

امام صادق (ع) به عباد بن كثير بصرى در مسجد فرمود : واى بر تو اى عباد ، از ريا بپرهيز كه هر كه براى غير خدا كار كند ، خدا او را به كسى كه برايش كار كرده وا گذارد. اصول كافى جلد 3 صفحه 400

امام صادق (ع) فرمود : اين امر ( تشيع و مذهب دارى ) خود را براى خدا قرار دهيد نه براى مردم ، زيرا هر کاری که برای خدا باشد ، (او ميپذيرد و پاداش ميدهد) و هر کاری را که برای مردم ( و ریا کردن ) انجام می دهی ، بسوى خدا بالا نرود (خدا نپذيرد و پاداش ندهد). اصول كافى جلد 3 صفحه 401

امام صادق (ع) فرمود : هرگونه ريائى شرك است ، هر كه براى مردم كار كند، پاداشش به عهده مردم است و هر كه براى خدا كار كند، ثوابش بر خداست . اصول كافى جلد 3 صفحه 401

محمد بن عرفه گويد : امام رضا عليه السلام فرمود : واى بر تو اى عرفه ، كار كنيد ، نه به منظور ريا و به گوش مردم رسيدن ، زيرا هر كه براى غير خدا كار كند ، خدا او را به كارش واگذارد واى بر تو، كسى عملى نكند جز آنكه خدا عبائى بر او پوشاند (از جنس همان عملش ) اگر عملش خوب باشد عباى خوب و اگر بد باشد عباى بد. اصول كافى جلد 3 صفحه 402

عمر بن يزيد گويد : همراه امام صادق (ع) شام مى خوردم كه ناگاه اين آيه را تلاوت فرمود : (بلكه انسان به خود بيناست ، اگر چه عذرها براى خود تراشد 14 سوره 75) اى ابا حفص ! انسان چه مى كند (چرا چنين ميكند و چه ثمرى براى او دارد) كه بسوى خداى عزوجل تقرب جويد بخلاف آنچه خدايتعالى از باطن او ميداند (مانند كسيكه نماز بخواند و مقصودش نمايش به مردم باشد) رسولخدا (ص) مى فرمود : هر كه نيتى در دل داشته باشد، خدا لباسى مناسب آن بر او پوشد، اگر خوب باشد خوب و اگر بد باشد بد. اصول كافى جلد 3 صفحه 402

پيغمبر (ص) فرمود : فرشته عمل بنده اى را بالا مى برد و از آن مسرور است ، ولى چون آن عمل را كه بصورت حسنات است بالا برد، خداى عزوجل فرمايد: آن اعمالرا در سجين (ديوان اعمال گنهكاران ) گذاريد ، زيرا آن بنده اين اعمالرا براى من بجا نياورده است . اصول كافى جلد 3 صفحه402

اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود : رياكار سه نشانه دارد 1.چون مردم را بيند (در عبادت ) به نشاط آيد2. هر گاه تنها باشد كسل شود ( و کار خیر نکند ) 3. دوست دارد كه در هر كارى مردم او را بستايند. اصول كافى جلد 3 صفحه 402

امام صادق (ع) فرمود : خداى عزوجل فرمايد : من بهترين شريكم ، ( پس اى بنده ديگرى را در عبادت شريك من مساز زيرا ) هر كس در عملى كه انجام ميدهد، ديگرى را شريك من سازد از او نپذيرم ، جز عمليكه خالص براى من باشد. اصول كافى جلد 3 صفحه 403

امام صادق (ع) فرمود : چه مى كند آنكه از شما خوبى را ظاهر بدى را در باطن ميدارد مگر بباطن خود مراجعه نميكند تا بداند موضوع چنان نيست ، در صورتيكه خداى عزوجل ميفرمايد: (بلكه انسان بخود بيناست ، اگر چه عذرها براى خود تراشد 14 سوره 75) باطن هرگاه درست شد ظاهر هم نيرومند مى شود (اعضاء و جوارحش به عبادت توانا و محكم ميشود بر خلاف رياكار كه در عبادت براى خدا ،سُست و كسل است ). اصول كافى جلد 3 صفحه 403

امام صادق (ع) فرمود: بنده اى نيست كه در نهان كار خيرى كند، جز آنكه روزگارى نگذشته ، خدا براى او خيرى ظاهر كند، و بنده اى نيست كه در نهان كار شرى كند، جز اينكه روزگارى نگذشته ، خدا برايش شرى ظاهر كند. اصول كافى جلد 3 صفحه 403

امام صادق (ع ) فرمود: هر كه با عمل اندكش ، خداى عزوجل را قصد كند، خدا هم بيشتر از آنچه قصد كرده برايش ‍ نمايان سازد، و هر كه با عمل بسيار و رنج تن و شب بیداری اش ، مردم را قصد كند، خداى عزوجل حتما عملش را در نظر شنوندگان كم جلوه دهد. اصول كافى جلد 3 صفحه 404

زراره گويد: از امام باقر (ع ) پرسيدم راجع به مرديكه كارى خيرى ميكند و شخصى او را مى بيند و او خوشش ميآيد ، فرمود: عيب ندارد، هر كس دوست دارد و خوبيش ميان مردم نمايان شود بشرط آنكه عمل را بآن قصد انجام ندهد.اصول كافى جلد 3 صفحه 405

معمر بن خلاد نزد حضرت ابوالحسن عليه السلام نام مردى را برد و گفت : او رياست را دوست دارد، حضرت فرمود: بودن دو گرگ درنده در ميان گله گوسفنديكه چوپانش حاضر نباشد، زيانبخش تر از رياست نسبت بدين مسلمان نيست (رياست طلبى از دو گرگ بدين مسلمان بيشتر زيان رساند). اصول كافى جلد 3 صفحه 405

امام صادق (ع ) فرمود: هر كه رياست طلبد هلاك شود. اصول كافى جلد 3 صفحه 405

امام صادق (ع ) مى فرمود: بپرهيزيد از اين رؤ سائيكه رياست را بخود ميبندد، زيرا بخدا سوگند كه كفشها دنبال سر مردى صدا نكند، جز آنكه هلاك شود و هلاك كند (مقصود از اين رؤ سا حسن بصرى و سفيان ثورى و ابوحنيفه و امثال آنهاست ). اصول كافى جلد 3 صفحه 406

امام صادق (ع ) فرمود: ملعونست كسيكه رياست را بخود بندد، ملعونست كسيكه بآن همت گمارد، ملعونست كسيكه بفكر آن باشد. اصول كافى جلد 3 صفحه406

ابا ربيع شامى گويد: امام باقر عليه السلام فرمود، و اى بر تو، اى ابا ربيع ، رياست مجو و گرگ مباش كه بنام ما مردم را بخورى كه خدا محتاجت كند، و دوباره ما آنچه خود نگفته ايم مگو (درباره ما اهلبیت غلو مكن ) زيرا ناچار تو (در قيامت ) بازداشت و باز خواست شوى ، پس اگر راست گو باشى تصديقت كنيم ، و اگر دروغگو باشى تكذيب كنيم . اصول كافى جلد 3 صفحه 406

امام صادق (ع ) فرمود: پر حسرت ترين مردم روز قيامت كسى است كه عدالتى را ستوده و عمل خودش بر خلاف آن باشد (زيرا در قيامت مى بيند شنوندگان سخن او سعادتمند گشته ولى خودش بدبخت و گرفتار است ). اصول كافى جلد3 صفحه 408

ابو بصير گويد: امام صادق (ع ) راجع بقول خداى عزوجل فرمود: (آنها و گمراهان برو در دوزخ افتند 94 سوره 26 ) فرمود: اى ابابصير اينها مردمى هستند كه با زبان خود عدالتى را ستوده و در مقام عمل بخلافش ‍ گرائيده اند. اصول كافى جلد 3 صفحه 409

اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: از مجادله و ستيزه بپرهيزيد كه دلهاى دوستان و برادران را بيمار كنند و نفاق رويانند (زيرا سلامتى دل بصفا و صميمت است و بيماريش به كينه و اندوه و پريشانى خاطر كه از مجادله و ستيره برخيزد و دوستان را با يكديگر دو رو كند). اصول كافى جلد 3 صفحه 409

پيغمبر (ص) فرمود: سه خصلت است كه هر كس خداى عزوجل را با آنها ملاقات كند (با اين سه خصلت بميرد) از هر دريكه خواهد داخل بهشت شود: كسي كه خلقش نيكو باشد و در حضور و غیاب مردم از خدا بترسد و مجادله نكند اگرچه حق با او باشد. اصول كافى جلد 3 صفحه 409

رسولخدا (ص) فرمود: نبود زمانيكه جبرئيل نزد من آيد، جز آنكه غالبا ميگفت : اى محمد از بغض و دشمنى مردم بپرهيز. اصول كافى جلد 3 صفحه 410

امام صادق (ع) فرمود: از دشمنى با يكديگر بپرهيزيد، زيرا دشمنى دل را مشغول كند و موجب نفاق شود و كينه ها پديد آرد. اصول كافى جلد 3 صفحه 411

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: غضب ايمان را فاسد كند چنانكه سركه عسل را. اصول كافى جلد3 صفحه 412

امام صادق (ع) فرمود: غضب كليد هر شرى است . اصول كافى جلد 3 صفحه 412

امام صادق (ع) ميفرمود: هر كه غضب خود را نگه دارد، خدا عيب او را بپوشاند. اصول كافى جلد 3 صفحه 413

ميسر گويد: خدمت امام باقر (ع ) از غضب سخن به ميان آمد. حضرت فرمود: همانان مرد غضب ميكند و تا داخل دوزخ نشود، هرگز راضى نگردد (تا مرتكب گناهى نشود خشمش تسكين نيابد) پس هر كس بر مردمى خشمگين شد، و ايستاده بود، بايد فورى بنشيند، تا پليدى شيطان از او دور شود، و هر كس بر خويشاوندانش غضب كند بايد نزديك او رود و تنش را مس كند (مثلا دست به دست او سايد) زيرا خويشاوند هرگاه مس شود آرامش يابد. اصول كافى جلد 3 صفحه 412 شرح : علماء اخلاق براى چاره و علاج غضب دو راه علمى و عملى ذكر كرده اند. راه علميش آنستكه بنده خدا تفكر كند در آيات و اخباريكه در مذمت غضب و خشم و ستايش عفو و حلم و كظم غيظ ( فرو بردن خشم ) وارد شده است و راه عمليش آنستكه : چون خشمگين شود، اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بگويد و با آب سرد وضو بگيرد یا غسل كند و اگر ايستاده است بنشيند و اگر نشسته دراز كشد و اگر بر فاميل و خويشاوندش غضب كرده نزديك او رود و دست به بدن او گذارد.

عبدالاعلى گويد: به امام صادق (ع ) عرض كردم : مرا اندرزى ده كه از آن پند گيرم ، فرمود: مردى خدمت رسولخدا صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: يا رسول الله : اندرزى به من بياموز كه از آن پند گيرم ، حضرت به او فرمود برو و غضب مكن ، سپس تكرار كرد و باز حضرت فرمود: برو و غضب مكن تا سه بار. اصول كافى جلد 3 صفحه 413

امام صادق (ع) فرمود : شنيدم پدرم ميفرمود: مردى بيابانى خدمت رسولخدا صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: من صحرا نشينم (و چون نميتوانم هميشه از خدمت شما استفاده كنم ) كلمات جامعى به من بياموز، فرمود: دستورت ميدهم كه غضب مكن ، مرد عرب در خواست خود را سه بار تكرار كرد (و همان جواب شنيد) تا آنمرد به خود آمد و گفت : ديگر سؤالى نمي كنم ، رسولخدا صلى الله عليه و آله جز به خير مرا دستور نفرمود (زيرا همان غضب نكردن مرا از دشنام و تهمت و آزار مسلمان و چاقوكشى و آدم كشى و گناهان ديگر باز ميدارد) سپس فرمود: پدرم ميفرمود: سخت تر از غضب چه چيز است ؟ همانا مرد غضب ميكند و در اثر آن مرتكب قتل نفس كه خدا حرام كرده ميشود و زن پاكدامن را متهم مى سازد. اصول كافى جلد 3 صفحه 412

امام باقر (ع) فرمود: در كتاب تورات در ضمن مناجات خداى عزوجل با موسى عليه السلام است : كه : اى موسى خشم خود را از كسيكه تو را بر او مسلط ساخته ام بازگير تا خشم خود را از تو باز گيرم . اصول كافى جلد 3 صفحه 413

امام صادق (ع) فرمود: غضب دل شخص حكيم را نابود كند (از اينرو بجاى حكمت از او سفاهت بينند) و فرمود: هر كس مالك غضب خود نباشد، مالك عقل خود نخواهد بود. اصول كافى جلد 3 صفحه 415

امام صادق (ع) فرمود: مردى به پيغمبر صلى الله عليه و آله عرض كرد: يا رسول الله ! مرا تعليم ده ، فرمود: برو و غضب مكن ، آنمرد گفت : همين مرا بس است و به جانب قبيله خود رفت ، ناگاه در ميان قومش جنگى بپا شد، و اسلحه پوشيده در برابر يكديگر صف كشيدند، آنمرد هم چون چنان ديد، اسلحه پوشيد و به صف ايستاد، آنگاه سخن پيغمبر صلى الله عليه و آله را به یاد آورد كه به او فرمود: (غضب مكن ) سپس اسلحه را كنار گذاشت ، و نزد مردميكه دشمن قومش ‍ بودند آمد و گفت : اين مردم هر جراحت و قتل و زدن بى نشانه اى كه در افراد شما باشد بعهده من و من خونبهاى آنرا بشما ميپردازم (اما زخم نشانه دار را از زننده اش بگيريد) آن مردم گفتند، هر چه چنين باشد بنفع شما و ما از شما بپرداخت اين جريمه سزاوارتريم ، سپس با يكديگر صلح كردند و آن كينه از ميان برفت . اصول كافى جلد 3 صفحه 414

رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود: كسيكه خود را از ريختن آبروى مردم نگهدارد، خدا در قيامت از (عيب ) او در گذرد، و هر كه خشم خود را از مردم باز گيرد، خداى تبارك و تعالى عذاب روز قيامت را از او باز گيرد. اصول كافى جلد 3 صفحه 415

امام صادق (ع ) فرمود: حسد ايمان را مى خورد چنانكه آتش هيزم را مى خورد. اصول كافى جلد 3 صفحه 416

داود رقى گويد: شنيدم امام صادق (ع) ميفرمود: از خداوند پروا كنيد و بريكديگر حسد مبريد همانا از جمله مقررات دينى عيسى بن مريم گردش در شهرها بود، در يكى از گردشها مردى كوتاه قد كه غالبا همراه عيسى (ع) و از اصحاب آنحضرت بود همراهش شد، چون عيسى به دريا رسيد، با يقين درست فرمود: بسم الله و بر روى آب راه رفت ، چون مرد كوتاه قد عيسى عليه السلام را ديد كه بر روى آب راه میرود او هم با يقين درست گفت بسم الله و بر روى آب راه افتاد تا به عيسى عليه السلام رسيد، آنگاه خود بينى او را گرفت و با خود گفت : اين عيسى روح الله ( پیغمبر خدا ) است كه بر روى آب راه ميرود و من هم روى آب راه ميروم پس او را بر من چه فضيلتى باشد؟آنگاه در آب فرو رفت و از عيسى فرياد رسى خواست ، عيسى دستش را گرفت و از آب بيرون آورد و به او گفت : اى كوتاه قد؛ چه گفتى ؟ (كه در آب فرو رفتى ) گفت : من گفتم : اين عیسی روح الله است كه روى آب راه مى رود و من هم روى آب راه مى روم و مرا خود بينى فرا گرفت ، عيسى به او فرمود: خود را در جائى گذاشتى كه خدايت در آنجا نگذاشته ، پس خدا بسبب اين گفتار ترا مبغوض داشت ، از آنچه گفتى بسوى خداى عزوجل توبه كن .امام عليه السلام فرمود: آنمرد توبه كرد و به رتبه ايكه خدا برايش قرار داده بود برگشت ، پس از خداپروا كنيد و بر يكديگر حسد نبريد. اصول كافى جلد 3 صفحه 416

امام صادق (ع) فرمود: آفت دين حسد و خود بينى و به خود باليدن است . اصول كافى جلد 3 صفحه 418

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خداى عزوجل به موسى بن عمران عليه السلام فرمود: اى پس عمران ؛ بر آنچه از فضل خود به مردم داده ام حسد مبر و چشمت را دنبال آن دراز مكن و دلت را پى آن مبر، زيرا حسد برنده از نعمت من ناراحت است و از تقسيمى كه ميان بندگانم كرده ام جلوگير است ، و كسيكه چنين باشد، من از او نيستم و او از من نيست (ميان من و او ارتباط و آشنائى نباشد) اصول كافى جلد 3 صفحه 418

امام صادق (ع ) فرمود: مؤمن غبطه برد و حسد نبرد، ولى منافق حسد برد و غبطه نبرد.اصول كافى جلد 3 صفحه 418 شرح : حسد آنست كه نعمتى را كه خدا به برادر دينى تو داده ، براى او نخواهى و از آن رنج برى و آرزوى زوال آنرا داشته باشى چه آنكه بخودت رسد يا نرسد ولى غبطه آنست كه با نعمت او كارى نداشته باشى و آرزو كنى كه خودت هم مثل آن نعمت را داشته باشى .حسد از نظر عقل و شرع مذموم و ناپسندع است ، زيرا حسد بيمارى دل است و بدخواهى برادر مسلمان و ناراحتى از لطف و نعمت خدا و اعتراض بر عدالت خدايتعالى و نظام احسن او و اين ناراحتى بسا موجب لاغرى تن و اختلال حواس ‍ و دق كردن حسود مى شود، پس حسود دشمن جان خود است ، ولى غبطه و رقابت ممدوح و مستحسن است و در آيات شريفه و اخبار و احاديث گاهى از آن به تنافس تعبير شده و گاهى به مسابقه و تسابق . مانند:(1) و فى ذلك فليتنافس المتنافسون .(2) سابقوا الى مغفرة من ربكم .(3) فعليكم بهذه الخلائق فالرموها و تنافسوا فيها.(4) فسابقوا رحمكم الله الى منازلكم التى امرتم ان تعمروها و التى رغبتم فيها و دعيتم اليها.

امام صادق (ع) فرمود : كسى كه تعصب برد يا برايش تعصب برند (در صورتيكه به آن تعصب راضى باشد) رشته ايمانرا از گردن خويش باز كرده است . اصول كافى جلد 3 صفحه 419

رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود : هر كه در دلش به اندازه دانه خردلى عصبيت باشد خدا او را روز قيامت با اعراب جاهليت مبعوث كند. اصول كافى جلد3 صفحه 419

امام صادق (ع) فرمود : هر كه تعصب كند خدا دستمال و سربندى از آتش به سر او بندد. اصول كافى جلد 3 صفحه 420

امام صادق (ع) فرمود : ملائكه مى پنداشتند شيطان از آنها است ولى در علم خدا از آنها نبود تا بسبب حميت و تعصب باطن خود را اظهار كرد و گفت : (مرا از آتش (روشن ) آفريده اى و او را از خاك (تيره ) خلق كرده اى ).( ملائكه مى پنداشتند شيطان هم مانند آنها مقدس و مطيع خداست و هرگز گناه و نافرمانى نميكند ولى تنها حميت و خود خواهى او موجب شد كه نهان پليد خود را آشكار كرد و به آدم عليه السلام سجده نكرد پس از حميت و تعصب بپرهيزيد) اصول كافى جلد 3 صفحه 420

محمد بن مسلم گويد: يكى از آندو امام ( حضرت صادق و باقر ) عليهما السلام فرمود: هر كه به اندازه سنگينى دانه خردلى تكبر در دلش باشد، داخل بهشت نشود. راوى گويد: من گفتم : انا لله و انا اليه راجعون (ايـن جـمـله در عـربـى بـراى اظـهـار تـاءسـف و بـجـاى واى بـحـال مـن گـفـتـه مـى شود، و چون راوى گمان كرد: هر كس تكبر داشته باشد به بهشت نرود، اين جمله را گفت ) امام فرمود: چرا گفتى : انا لله و انا اليه راجعون ؟ گفت : براى آنچه از شما شنيدم ، فرمود: چنانكه تو فكر مى كنى نيست ، مقصود من انكار است ، و آن جز انكارنيست (يعنى مقصود از تكبر انكار خدا و گردنكشى در برابر اوست ). اصول كافى جلد 3 صفحه 423

امام صادق (ع) از قول رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود: بزرگترين تكبر خوار شمردن مخلوق و سبك شمردن حق است ، راوى گويد: عرض كردم : خوار شمردن مخلوق و سبك شمردن حق چيست ؟ فرمود: در برابر حق نادانى كند و به اهل حق طعنه زند، پس هر كه چنين كند با لباس مخصوص خداى عزوجل ستيزه كرده است . اصول كافى جلد 3 صفحه 424

امام صادق (ع) فرمود: در جهنم دره اى است به نام دوزخ براى متكبرين كه از شدت حرارت خود به خداى عزوجل شكايت كرد و در خواست كرد به او اجازه دهد نفس كشد، پس چون نفس كشيد جهنم شعله ور شد. اصول كافى جلد 3 صفحه 424

امام صادق (ع) مى فرمود : متكبرين (روز قيامت ) به صورت مورچه در آيند، و مردم آنها را پايمال كنند تا خدا از حساب آنها فارغ شود.اصول كافى جلد 3 صفحه 424

امام صادق (ع) فرمود : چون يعقوب سالخورده بر يوسف عليهما السلام وارد شد، عزت سلطنت يوسف را گرفت و به احترام او پياده نشد، جبرئيل عليه السلام فرود آمد و گفت : يوسف ! كف دستت را باز كن ، چون باز كرد، نورى از آن برخاست و در فضاى آسمان قرار گرفت . يوسف گفت : اين چه نورى بود كه از كف دستم خارج شود ؟ گفت : به كيفر پياده نشدنت از اسب براى يعقوب سالخورده نبوت از فرزندانت بركنار شد ، و از نسل تو پيغمبرى نباشد. (شرح: پيداست كه چنين خلافى نسبت به مردم عادى مستوجب چنان كيفرى نيست ، ولى پيغمبران بواسطه علو شان و بلندی مقامشان به كوچكترين خلاف مورد عتاب ميشوند، و نظم و دقت دستگاه حساب خدا مقتضى همين سنجش است) اصول كافى جلد 3 صفحه 425

امام صادق (ع) فرمود : هيچكس لاف بزرگى نزند جز به سبب ذلتى كه در خود ميبيند، و در حديث ديگر است كه آنحضرت فرمود : مردى تكبر و گردنكشى نكند، مگر به جهت ذلتى كه در خود مى بيند. (شرح : كسيكه ميداند دانش ندارد، در برابر مردم اظهار فضل و خود نمائى ميكند تا بدان وسيله نقص خود را جبران كند، و كمالى براى خود بتراشد، و حاصل مطلب اينكه انسان بطبع خويش خواهان ترقى و كمال و اظهار آن نزد همگان است ، پس اگر در واقع و حقيقت ، شرف و كمالى داشته باشد، هدف و منظورش تامين مى شود، و اگر آن كمالرا نداشته باشد با خود نمائى و گردنفرازى بر مردم عيب خود را مى پوشاند و به خيال خويش هدفش را تامين مى كند) اصول كافى جلد 3 صفحه 426

امام صادق (ع) فرمود : همانا خدا دانست كه ارتكاب گناه براى مؤمن از خود بينى بهتر است و اگر چنين نبود، هرگز مؤمنى بگناهى دچار نمى شد. و امام (ع) فرمود : هر كه را خود بينى فرا گيرد هلاك شود. اصول كافى جلد 3 صفحه 427

على بن سويد گويد : از حضرت ابى الحسن عليه السلام راجع به خود بينى و عُجبى كه عمل را فاسد كند پرسيدم ، فرمود: خود بينى چند درجه دارد: بعضى از آن درجات اينستكه . كردار زشت بنده بنظرش جلوه كند و آنرا خوب پندارد ( اشاره بآيه شريفه افمن زين له سوء عمله فرآه حسنا ) و از آن خوشش آيد و گمان كند كار خوبى ميكند (اشاره بآيه شريفه و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا) و بعضى از درجاتش اينستكه : بنده به پروردگارش ايمان آورد و بر خداى عزوجل منت گذارد، در صورتيكه خدا را بر او منت است (كه بايمانش هدايت فرموده ). ( اشـاره بـآيـه شـريـفـه يـمـنـون عـليـك اءن اءسـلمـوا، قل لا تمنوا على اسلامكم بل الله يمن علكم اءن هديكم للايمان ) اصول كافى جلد 3 صفحه 427

امام صادق (ع) فرمود : مردى گناه مى كند و از آن پشيمان مى شود، و كار شايسته اى مى كند و آن شادمانش مى سازد، و از حال پشيمانى دور مى افتد، در صورتى كه بودنش بحال پشيمانى بهتر است از شادى و سرورى كه او را فرا گرفته است . شرح :معلومست كه شخص پشيمان حال توابين ( توبه کنندگان ) را پيدا مى كند و خدايتعالى فرمايد: ان الله يحب التوابين ، و شادى و سرور، نازيدن و باليدن برخداست ، علاوه بر آنکه تعيين ارزش عمل بنده با سيد و مولاى او است و از اين روايات پيداست كه خدايتعالى گنهكار ترسان را از عابد خودبين دوست تر دارد.اصول كافى جلد 3 صفحه 427

امام صادق (ع) فرمود : عالمى نزد عابدى رفت و به او گفت : نماز خواندنت چگونه و در چه حد است ، عابد گفت : مانند منى را از نمازش ميپرسند؟! در صورتيكه من از فلان زمان و فلان وقت عبادت خدا ميكنم ، عالم گفت : گريه كردنت چگونه است ؟ گفت : چنان ميگريم كه اشكهايم روان مى شود، عالم گفت : همانا اگر خنده كنى و ترسان باشى ، بهتر است از اينكه گريه كنى و به خودت ببالى ، هر كه به خود ببالد چيزى از عملش بالا نرود (پذيرفته نشود)اصول كافى جلد 3 صفحه 428

امام باقر (ع) يا امام صادق (ع) فرمود : دو مرد داخل مسجد شدند كه يكى عابد و ديگرى فاسق باشد، و از مسجد خارج شدند، در حاليكه مرد فاسق صديق (مؤمن واقعى) شده بود و مرد عابد فاسق شده بود ، و اين براى آن است كه عابد داخل مسجد شد، در حالتي كه به عبادتش ببالد و به آن بنازد و فكرش در آن باره باشد ولى فكر فاسق درباره ندامت و پشيمانى از فسقش ( گناهش ) ‍ باشد و از خداى عزوجل راجع به گناهانى كه كرده آمرزش خواهد. اصول كافى جلد 3 صفحه 428

عبدالرحمن بن حجاج گويد : به امام صادق (ع) عرض كردم : مردى عملى (گناهى) مى كند و از آن ترسان و هراسان ميشود سپس كار نيكى مى كند و او را شُبه عُجبى ميگيرد (و به كار نيكش ميبالد) امام فرمود: او در حالت اولش با ترس ‍ بهتر است از حالت عُجب و خود بينیش . اصول كافى جلد 3 صفحه 428

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: زمانى موسى عليه السلام نشسته بود كه ناگاه شيطان سوى او آمد و كلاه دراز رنگارنگى به سر داشت ، چون نزديك موسى عليه السلام رسيد ، كلاهش را برداشت و خدمت موسى بايستاد و به او سلام كرد. موسى گفت : تو كيستى ؟ گفت من شيطانم .
موسى گفت : شيطان توئى ؟! خدا آواره ات كند ، شيطان گفت : من آمده ام به تو سلام كنم به خاطر منزلتى كه نزد خدا دارى .
موسى عليه السلام به او فرمود: اين كلاه چيست ؟ گفت : به وسيله اين كلاه دل آدميزاد را ميربايم ( گويا رنگهاى مختلف كلاه نمودار شهوات و زينتهاى دنيا و عقايد فاسد و اديان باطل بوده است ).
موسى گفت : به من خبر ده از گناهى كه چون آدميزاد مرتكب شود بر او مسلط شوى ؟ شيطان گفت : هنگامى كه او را از خود خوش آيد و عملش را زياد شمارد و گناهش در نظرش كوچك شود.
و فرمود: خداى عزوجل به داود عليه السلام فرمود: اى داود! گنهكاران را مژده بده و صديقان (راستگويان و درست كرداران ) را بترسان ، داود عرض كرد: چگونه گنهكاران را مژده دهم و صديقان را بترسانم ! فرمود: اى داود! گنهكاران را مژده بده كه من توبه را ميپذيرم و از گناه در ميگذرم و صديقان را بترسان كه به اعمال خويش خود بين نشوند، زيرا بنده اى نيست كه به پاى حسابش كشم جز آنكه هلاك باشد (و سزاوار عذاب ، زيرا از نظر عدالت و حساب عبادات بنده با شكر يكى از نعمتهاى او برابرى نكند). اصول كافى جلد 3 صفحه 429

ايوب بن حر گويد شنيدم امام صادق (ع) ميفرمود: خداى -عز ذكره- با پيغمبر شما به پيغمبران خاتمه داد، پس از او هرگز پيغمبرى نباشد و با كتاب شما (قرآن ) به كتب آسمانى خاتمه داد، پس بعد از آن ( قرآن) هرگز كتابى نباشد، و بيان همه چيز را در آن نازل فرمود، و آفرينش شما و آسمانها و زمين و خبر پيش از شما و داورى ميان شما و خبر بعد از شما و موضوع بهشت و دوزخ و پايان كار شما در قرآن هست . اصول كافى جلد 2 صفحه 10

عمر بن اشعث گويد: شنيدم امام صادق (ع) مى فرمود: شما گمان مى كنيد هر كس از ما امامان كه وصيت مى كند، به هركس ‍ مى خواهد وصيت مى كند؟! نه به خدا، چنين نيست ، بلكه امر امامت عهد و فرمانى است از جانب خدا و رسولش صلى اللّه عليه و آله براى مردى پس از مردى (از ما خانواده ) تا به صاحبش برسد (يعنى تا برسد به امام دوازدهم و يا اينكه امر امامت به دست خدا و رسول است تا به اهل و مستحقش برسد). اصول كافى جلد 2 صفحه 25

ابو بصير گويد: خدمت امام باقر (ع) نشسته بودم كه مردى به آن حضرت عرض كرد: مرا از ولايت على (ع) خبر ده ، كه آن از جانب خدا هست يا از جانب پيغمبر (ص) ؟ حضرت خشمگين شد و فرمود: واى بر تو! پيغمبر (ص) از خدا بيمناكتر از آن است كه چيزى را كه خدا دستورش نداده بگويد، بلكه ولايت على (ع) را خدا واجب ساخت . چنانكه نماز و زكوة و روزه و حج را واجب ساخت . اصول كافى جلد 2 صفحه 48

امام صادق عليه السلام فرمايد: رسولخدا صلى اللّه عليه و آله در مرض ‍ وفات خود فرمود: دوستم را نزد من حاضر كنيد، آن دو زن (حفصه و عايشه ) به دنبال پدران خود فرستادند، چون نظر رسولخدا صلى اللّه عليه و آله بر آنها افتاد ، رو بگردانيد و فرمود: دوستم را نزد من حاضر كنيد ، پس به دنبال على (ع) فرستادند ، چون ديدارش به على (ع) افتاد، به او متوجه شد و حديثش گفت . و چون على (ع) بيرون آمد، آن دو نفر ( ابوبكر و عمر ) را ملاقات كرد، به او گفتند: دوستت به تو چه حديث كرد؟ فرمود: هزار باب به من حديث كرد كه هر بابى مفتاح هزار بابست . اصول كافى جلد 2 صفحه 61

يمان تمار گويد: خدمت امام صادق عليه السلام نشسته بوديم ، به ما فرمود: همانا صاحب الامر را غيبتى است ، هر كه در آن زمان دينش را نگه دارد مانند كسى است كه درخت خارقتاد را با دست بتراشد (درخت قتاد ، درختى است كه خار بسيار دارد و خارهايش مثل سوزن است و تراشيدن خارش به اين طريقست كه يكدست را بالاى شاخه محكم گرفته ، با دست ديگر تا پائين بكشند و اين جمله در عرب مثلى است براى انجام كارهاى دشوار و سخت ) سپس فرمود: اينچنين و با اشاره دست مجسم فرمود ، كداميك از شما ميتواند خار آن درخت را به دستش نگه دارد، سپس لحظه ای سر به زير انداخت و باز فرمود: همانا صاحب الامر را غيبتى است ، هر بنده ئى بايد از خدا پروا كند، و به دين خود بچسبد ( دینش را نگه دارد ). اصول كافى جلد 2 صفحه 132

محمد بن مسلم گويد : شنيدم امام صادق عليه السلام مى فرمود : اگر خبر غيبت صاحب الامر به شما رسيد منكر آن نشويد. اصول كافى جلد 2 صفحه 137

موسى بن جعفر عليه السلام درباره گفته خداى عزوجل : ((بگو به من بگوئيد اگر آب شما به زمين فرو رود كى براى شما آب روان مى آورد 30 سوره 67 )) فرمود: زمانى كه امام شما غايب شود، كيست (غير خدا) كه براى شما امام تازه اى آورد؟ (امام غايب شما را ظاهر كند تا از علومش كه چون چشمه صاف جاريست استفاده كنيد.) اصول كافى جلد 2 صفحه 139

امام صادق عليه السلام فرمود: قائم ما قيام مى كند و در گردن او براى هيچكس پيمان و قرارداد و بيعتى نيست . اصول كافى جلد 2 صفحه 143

منصور از مردى نقل مى كند که او به امام صادق عليه السلام عرض كرد: هرگاه روز را صبح و شام كنم و امامى را كه از او پيروى كنم نبينم چكنم ؟ فرمود: آنكه را بايد دوست داشته باشى دوست بدار و آنكه را بايد دشمن بدارى دشمن بدار (تولى و تبرى را از دست مده ) تا خداى عزوجل او را ظاهر كند. اصول كافى جلد 2 صفحه 143

منصور گويد: امام صاق (ع) : به من فرمود: اى منصور ، اين امر (ظهور امام دوازدهم (ع) ) به شما نمى رسد جز بعد از نااميدى و نه به خدا (به شما نمى رسد) تا (خوب از بد) جدا شود و نه به خدا ( امر ظهور انجام نمیشود ) تا بررسى شود و نه به خدا ( امر ظهور انجام نمیشود ) تا شقاوت به شقى رسد و سعادت به سعيد. اصول كافى جلد 2 صفحه 195

عبداللّه بن مغيره گويد: من واقفى مذهب بودم كه به حج رفتم ، چون به مكه رسيدم ، شكى (راجع به مذهبم ) دلم را مشغول كرد، خودم را به ملتزم (ديوار مقابل در خانه كعبه كه مستحب است سينه و شكم را به آنجا چسبانيده و دعا كنند) چسبانيدم و گفتم : بار خدايا تو خواست و اراده مرا ميدانى ، مرا به بهترين دينها هدايت كن ، پس در دلم افتاد كه خدمت حضرت رضا (ع) بروم.به مدينه آمدم و در خانه حضرت ايستادم و به غلامش گفتم : به آقايت بگو، مردى از اهل عراق بر در خانه است ، آنگاه صداى حضرت را شنيدم كه ميفرمود: بفرما اى عبداللّه بن مغيره ! بفرما اى عبداللّه بن مغيره ، چون مرا ديد فرمود: خدا دعايت را اجابت كرد و به دين خودش هدايتت فرمود: من عرض كردم : گواهى دهم كه توئى حجت خدا و امين او بر خلقش . اصول كافى جلد 2 صفحه 167

منصور صيقل گويد: من و حارث بن مغيره با جماعتى از اصحابمان (شيعيان ) خدمت امام صادق (ع) نشسته بوديم (و از ظهور دولت حق سخن مى گفتيم ) آن حضرت سخن ما را مى شنيد، سپس ‍ فرمود كجائيد شما؟ هيهات ، هيهات ، نه به خدا آنچه به سويش چشم مى كشيد ( یعنی ظهور دولت حق) واقع نشود، تا غربال شويد، نه بخدا آنچه به سويش چشم مى كشيد واقع نشود، تا بررسى شويد، نه بخدا آنچه چشم مى كشيد واقع نشود. تا جدا شويد. نه به خدا آنچه به سويش چشم مى كشيد واقع نشود، جز بعد از نوميدى . نه بخدا، آنچه به سويش چشم مى كشيد واقع نشود، تا شقاوت به شقى برسد و سعادت به سعيد. اصول كافى جلد 2 صفحه 196

امام صادق عليه السلام فرمود: هر كه ادعاء امامت كند و اهلش نباشد، كافر است . اصول كافى جلد 2 صفحه 199

ابن ابى يعفور گويد: شنيدم ، امام صادق عليه السلام مى فرمود: سه كسند كه در روز قيامت خدا با آنها سخن نگويد و پاكشان نكند و عذابى دردناك دارند: 1 . هر كه ادعاء امامت از طرف خدا كند و حق نداشته باشد. 2. كسيكه امام از طرف خدا را انكار كند. 3 .آنكه معتقد باشد كه اين دو از اسلام بهره ئى دارند. اصول كافى جلد 2 صفحه 200

امام صادق (ع) فرمود: كسي كه با امامي كه امامتش از جانب خدا است كسى را شريك كند كه امامتش از جانب خدا نيست ، بخدا مشرك گشته است. اصول كافى جلد 2 صفحه 200

ابن ابى نصر گويد: حضرت ابوالحسن عليه السلام درباره گفته خداى عزوجل ((گمراه تر از آنكه هوس خويش را بدون هدايت خدا پيروى كند كيست ؟ 50 سوره 28 )) فرمود : يعنى كسيكه راءيش دينش باشد بدون امامى از ائمه هدى . (يعنى امامى را كه خدا رهبر و هادى ( هدایت کننده ) او قرار داده رها كند و طبق راءى سليقه خويش براى خود امامى بتراشد و در اصول و فروع دين به قياس و استحسان و نظرات شخصى خويش اكتفا كند). اصول كافى جلد 2 صفحه 203

عبدالله بن ابى يعفور گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم : من كه با مردم آميزش دارم بسيار تعجب مى كنم از مردميكه از شما پيروى نمى كنند و به دنبال فلان و فلان مى روند ولى امين و راستگو و باوفايند ، و مردمى هستند كه به دنبال شمايند، ولى امانت و وفاء و راستگوئى آنها را ندارند.امام صادق (ع) راست نشست و مانند خشمناكى به من متوجه شد، سپس فرمود: هر كه خدا را با پيروى از امام ستمگريكه از جانب خدا نيست ديندارى كند، دين ندارد و سرزنش نيست بر كسيكه با پيروى از امام عادل از جانب خدا ديندارى كند، عرض كردم : آنها دين ندارند و براينها سرزنشى نيست ؟!! فرمود: آرى آنها دين ندارند و بر اينها سرزنشى نيست ، سپس فرمود: مگر قول خداى عزوجل را نمى شنوى ؟ ((خدا كار ساز كسانيست كه ايمان آورده اند و از ظلمات بنورشان مى برد 257 سوره 2 ) يعنى از ظلمات گناهان به نور توبه و آمرزششان مى برد، بواسطه پيرويشان از هر امام عادليكه از جانب خداست . و باز فرموده است : ((و كسانى كه كافر شده اند كارسازشان طغيانگران سركشند كه از نور بظلمتشان مى برند)) مقصود از اين آيه اينست كه آنها نور اسلام داشتند، ولى چون از هر امام ستمگرى كه از جانب خدا نبود پيروى كردند، بواسطه پيروى او از نور اسلام به ظلمات كفر گرائيدند، سپس خدا براى ايشان همراه بودن با كفار را در دوزخ واجب ساخت (آنها دوزخيانند و در آن جاودان باشند).شرح : در آيه شريفه نور را به لفظ مفرد و ظلمات را به لفظ جمع ذكر فرمود، براى اينكه نور كه دين اسلام و راه حق و صوابست يكى است و انحراف كه موجب اختلاف و تعدد است در آن راه ندارد ولى دينهاى باطل و بدعتها و وساوس شيطانى كه در آيه شريفه از آن تعبير به ظلمات شده است و در اطراف راه مستقيم حق قرار دارد متعدد و بى شمار است . اصول كافى جلد 2 صفحه 205

امام باقر عليه السلام فرمود: خداى تبارك و تعالى فرموده است : هر آينه عذاب ميكنم هر رعيتى را كه در اسلام با پيروى از امام ستمگرى كه از جانب خدا نيست ديندارى كند، اگر چه آن رعيت نسبت به اعمال خود نيكوكار و پرهيزگار باشد و هر آينه در مى گذرم از هر رعيتى كه در اسلام با پيروى از امام عادل از جانب خدا ديندارى كند، اگر چه آن رعيت نسبت بخود ستمگر و بدكردار باشد. اصول كافى جلد 2 صفحه 206

شرح :

اين چند روايت دو اصل تولى و تبرى را در اسلام استوار و تثبيت مى كند، ما تحت عنوان توضيح ذيل حديث 537 (ج 1 ص 300) مستدل و مبرهن ثابت نموديم كه خدايتعالى بعد از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه وآله براى رهبرى و پيشوائى خلق دوازده نفر معين و مشخص ‍ را انتخاب نموده و منصوب ساخته است ، علم رهبرى و مقررات و قوانين دين خود را تنها به آنها عنايت فرموده و استعداد و قابليت دعوت و تبليغ دين خويش را در وجود ايشان از نظر فطرت و اكتساب تكميل نموده است ، بنابراين هر فردى غير ايشان كه دعوى پيشوائى و امامت كند دروغگو نيرنگ باز است ، خود گمراه است و ديگران را گمراه مى كند و نسبت به خود و پيروانش ستمى بزرگ مرتكب مى شود، بدينجهت در اين دو روايت از ايشان به كلمه جائر ((ستمگر و منحرف )) تعبير شده است .
در تاريخ اسلام پس از وفات پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه وآله چنين افرادى با دعا برخاسته و پس از اندكى حكمفرمائى با زور و سرنيزه ، خويشتن و پيروان خويش را مفتضح و رسوا نموده و لعنت و نفرين را از بازماندگان براى خود بيادگار گذاشته اند. مردميكه در حزب چنين افراد نام نويسى كنند و در شمار آنها درآيند و بر عده آنها بيفزايند و موجب مزيد شوكت و قدرتشان گردند، اگر چه از نظر وظيفه شخصى ، مردمى نيكوكار و با تقوى باشند، به اين معنى كه فقط اسم خود را در ليست آنها نوشته و به مرام نامه و اساسنامه و مقررات حزبى آنها رفتار نميكنند، بلكه در وظايف شخصى و اجتماعى پيرو مقررات اسلامند، اينگونه افراد بحكم اين چند روايت در نظر خدا منفور و مبغوض و محكوم بعذاب و عقوبت مى باشند، زيرا همان يك عمل بظاهر كوچك وسيله ترويج باطل و مسلط ساختن شخص غاصب و ستمگر را بر افراد مسلمان و پايمال نمودن حقوق و حدود خدا و مسلمين و در نتيجه موجب ضعف و اضمحلال مقررات دين اسلام و خانه نشستن پيشواى بر حق ميگردد، پيداست كه معاويه و يزيد و هشام و منصور اگر تنها مى بودند، هيچگاه آن همه جنايت و ستم مرتكب نمى شدند، بلكه اگر اطرفيان و حواشى آنها منحصر به يك عده كارگردان و ماءمور هم مى بود جراءت چنان هتاكيها را نميداشتند، بطور مسلم آن ستمگران از ثبت نام افراد بسيار در حزب خود استفاده مى كردند و غرور و نخوت بيشترى بكار مى بردند و در ظلم و تعدى خويش گامهاى فراترى ميگذاشتند. تا اينجا بيان و توضيح قسمت اول از اين روايت شريف بود.
و اما راجع بقسمت دوم يعنى كسيكه از امام بحق پيروى كند و در اعمال شخصى خود مرتكب گناه و آلودگى شود، پيداست كه او بواسطه اينكه در مقدمه و سرلوحه اعمالش سطر درخشانى بنام ولايت و تعهد پيروى از امامان عادل و منصوب از جانب خدا را ثبت كرده ، و از پيشواى گمراه كننده و منحرف روگردان شده است ، در نتيجه بر عده مؤ منين افزوده و از اهل باطل كاسته و باندازه يك تن نيروى اسلام و عفو و بخشش را تقويت نموده ، و نيروى نفاق و باطل را تضعيف و تخريب كرده است ، و شايسته و سزاوار است كه عفو و بخشش الهى آلودگيهاى كوچكش را فرا گيرد، و خداوند حكيم و مهربان بواسطه يك عمل مهم و با ارزش او از چندين خطا و لغزش ديگرش در گذرد. براى اين دو فرد در تشكيلات اجتماعى مى توانم بدو بنده و نوكرى مثال بزنيم كه يكى از آنها در خانه آقا و ولينعمت خويش را انتخاب كرده و در آنجا سر سپرده و بيعت كرده است ، ولى گاهى هم از او خطا و لغزش و سرپيچى و تمرد مشاهده ميشود. و ديگرى از آقا و ولينعمت خود رو گردان شده و در خانه دشمن او سر سپرده و ثبت نام كرده ولى كردار و رفتارش را آنجا با دستورات ولينعمتش مطابق و موافق است ، شما خود بينديشيد و قضاوت كنيد.

ابو بصير (نابينا) گويد: خدمت امام صادق (ع) رسيدم و كودك پنج ساله نا بالغى عصاكش من بود: حضرت به من فرمود: حال شما چگونه باشد زمانى كه حجت بر شما همسال ، اين كودك باشد؟ (يا فرمود: همسال اين كودك بر شما ولايت داشته باشد) (مقصود امام جواد عليه السلام است كه در ابتداى امامتش بقول مشهور 8 سال و چند ماه داشت ) اصول كافى جلد 2 صفحه 222

اسماعيل بن بزيع گويد: از حضرت ابيجعفر عليه السلام راجع به امر امامت پرسيدم و گفتم : ممكن است امام از هفت سال كمتر داشته باشد؟ فرمود: آرى كمتر از پنج سال هم مى شود (اشاره به امام دوازدهم عليه السلام دارد) سهل گويد على بن مهزيار اين حديث را در سال 221 بمن گفت . اصول كافى جلد 2 صفحه 222

على بن حسان به امام جواد عليه السلام عرضكرد : آقاى من ! مردم به خُرد سالى شما اعتراض دارند، فرمود: چه اعتراضى دارند، در صورتى كه خداى عزوجل به پيغمبرش صلى اللّه عليه وآله فرموده است ((بگو راه من اينست ، من از روى بصيرت بسوى خدا ميخوانم ، با آنكه از من پيروى كرده 108 سوره 12 )) به خدا كسى جز على عليه السلام از او پيروى نكرده و او نه سال داشت و من هم نه ساله ام . اصول كافى جلد 2 صفحه 223

ميان خاصه و عامه مورد اتفاق است كه اولين مردى كه به پيغمبر صلى اللّه عليه وآله ايمان آورد و اسلام پذيرفت على بن ابيطالب عليه السلام بود و خود آنحضرت هم هميشه بدان افتخار مى كرد و آن را دليل افضليت خود مى دانست و پيغمبر صلى اللّه عليه وآله هم به فاطمه (س) مى فرمود: تو خرسند نيستى كه شوهرت دادم به كسى كه در ايمان بر همه مقدم است و باز فرمود: اولين كسى كه از اين امت بر سر حوض کوثر وارد شود، اولين كسى است كه اسلام آورده و آن على بن ابيطالب عليه السلام است .
اما راجع به سن آنحضرت در زمان پذيرفتن اسلامش اختلافست و ميان هفت سال تا پانزده سال گفته اند علامه مجلسى (ره ) گويد: سازگارتر با تاريخ همان قول ده سال است كه از نظر عدم توجه به ماههاى ميان سال با اين روايت كه سن آنحضرت را هنگام اسلامش نه سال مى داند، موافق است و نيز شكى نيست كه آنحضرت از زمانيكه ايمان آورد تا آخر عمر بر ايمانش ثابت و مستقر بود. اگر بعضى از عثمانيهاى متعصب گفته اند: ايمانى كه پيش از بلوغ باشد از روى يقين و معرفت نيست ، جوابش اين است كه : شما كه ايمان آنحضرت را از اول بلوغ تا پايان عمر قبول داريد و همان مقدار را هم لازم مى دانيد، على عليه السلام چند سال هم اضافه پيش از بلوغش كه به عقيده شما اثرى نداشته ايمان داشته است . اما به عقيده شيعه حقيقت مطلب خيلى بالاتر از اينها است ، شيعه مى گويد: گذشته از الطاف معنوى و توفيقات مخصوصى سبحانى ، على بن ابيطالبى كه از چهار سالگى در خانه پيغمبر و زير دست پيغمبر با عنايت و توجه خاص تربيت شده است ، در ده سالگى بخوبى مى تواند، مانند مردى در كمال رشد و عقل فكر كند و بفهمد خداپرستى از بت پرستى بهتر است ؛ اما :
در نيابد حال پخته هيچ خام پس سخن كوتاه بايد والسلام

امام صادق عليه السلام فرمود: اگر مردمى خداى يگانه بى شريك را عبادت كنند و نماز گزارند و زكات دهند و حج خانه خدا بجا آورند و ماه رمضان را روزه دارند، و پس از همه اينها نسبت به چيزى كه خدا يا رسولش كرده بگويند: چرا بر خلاف اين نكرد؟ يا اين معنى را در دل خود احساس كنند (بى آنكه به زبان آورند) به همين سبب مشرك باشند، سپس اين آيه را تلاوت فرمود: ((نه ، به پروردگارت سوگند، ايمان ندارند تا تو را در اختلافات خويش حاكم كنند، سپس در دلهاى خويش ‍ از آنچه حكم كرده ئى ملال و گرفتگى نيابند و بى چون و چرا گردن نهند65 سوره 4)) سپس امام صادق عليه السلام فرمود: بر شما باد به تسليم . اصول كافى جلد 2 صفحه 235

زيد شحام گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم : در نزد ما مردى است كه نامش كليب است او هر دستورى كه از شما مى رسد، مى گويد من تسليمم ، از اين رو ما او را كليب تسليم ناميده ايم ، حضرت به او رحمت فرستاد و سپس فرمود: مى دانيد تسليم چيست ؟ ما سكوت كرديم . خودش فرمود: به خدا تسليم فروتنى است ، خداى عزوجل فرمايد: ((كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند و در برابر پرودگارشان فروتنى نمودند 23 سوره 11)). اصول كافى جلد 2 صفحه 236

امام باقر عليه السلام درباره قول خداى تبارك و تعالى ((و هر كه كار نيكى انجام دهد، براى او نسبت به آن نيكى افزائيم 22 سوره 42 )) فرمود: انجام دادن كار نيك ، تسليم بودن نسبت به ما، و راست بودن به امام است و اينكه بر ما دروغ نبندد. اصول كافى جلد 2 صفحه 236

مجلسى (ره ) از مرحوم طبرسى نقل مى كند كه در تفسير آيه گفته است : هر كه طاعت و عبادتى انجام دهد علاوه بر دادن ثواب به او، نيكى آن را مى افزائيم ، و راست بودن با ائمه مراد اين است كه : اخبار راست و درست را از آنها روايت كند ، و مراد بدروغ نبستن بر آنها اين است كه : اخبار جعلى و دروغ را به آنها نسبت ندهد.

كامل تمار گويد : امام باقر (ع) فرمود : (( براستى كه مؤ منان رستگارند 1 سوره 23 )) ميدانى كيانند؟ عرض كردم : شما بهتر مى دانيد، فرمود: براستى كه مؤ منان تسليم شوندگان رستگارند ، تسليم شوندگان همان نجيبانند، پس مؤ من غريب است و خوشا به حال غريبان . ( يعنى چون مؤمن با تسليم كمياب است پس او غريب است ، زيرا هم اُنس ندارد و اُنس تنها با خداست ) اصول كافى جلد 2 صفحه 236

امام صادق (ع) مى فرمود : هر كه را خوش آيد كه تمام مراتب ايمان را كامل كند، بايد بگويد: گفتار من نسبت به هر موضوعى گفتار آل محمد است در آنچه (بواسطه تقيه يا عدم فهم مخاطب ) پنهان كنند و در آنچه آشكار دارند، در آنچه از ايشان به من برسد و در آنچه به من نرسد. اصول كافى جلد 2 صفحه 237


ابوبصير گويد امام صادق (ع) راجع به قول خداى عزوجل ((كسانيكه سخنان را مى شنوند و از نيكوترش پيروى مى كنند، تا آخر آيه 18 سوره 39 )) فرمود: ايشان تسليم شوندگان در برابر آل محمدند، همان كسانيكه چون حديثى شنوند، كم و زيادش نكنند، و چنانكه شنيده اند تحويل دهند. اصول كافى جلد 2 صفحه 237

( شرح : مقصود از رواياتيكه در اين باب ذكر شد تسليم بودن و گردن نهادن شيعيانست در برابر ائمه هدى عليهم السلام نسبت به او امر و نواهى و حالات مختلف و اوضاع گوناگون ايشان ، و عدم اعتراض و انتقاد در مقام زبان و دل نسبت به آنچه از ايشان صادر مى شود.
پيداست كه پايه و ريشه عقايد شيعه و نيز اصل واقع و حقيقت اينست كه : خدا براى رهبرى و هدايت بشر بعد از پيغمبر اسلام دوازده نفر مشخص ‍ و مخصوص را معين فرموده و ايشانرا از خطا و لغزش و گناه معصوم داشته و عين حقيقت و واقع را به آنها الهام كرده است ، غير از ايشان هر بشرى در دنيا جايزالخطاست ، گناه و آلودگى دارد، اشتباه و فراموشى عارضش شود و از گمراهى و پشيمانى مصون نباشد، بعد از پيغمبر اسلام (ص ) تنها 12 نفر بودند كه بشهادت تاريخ و حتى دشمنانشان هيچيك از اين نقائص دامنگير آنها نبود پيداست كه وقتى انسان باور كرد كه چنين ، پيشوايانى دارد، از دل و جان تسليم آنها ميشود و رشته اطاعت و انقيادشانرا بگردن مياندازد، زيرا ميداند كه عقل و فكر و فراست و تيزبينى و دور انديشى ايشان از خود او و از تمام افراد بشر معاصر خود بهتر و برتر است و هر چند عقيده او نسبت بامام و رهبرش سست تر باشد، فرمانبرى و گردن نهادن او در برابر آن رهبر كمتر و ضعيف تر است .
از روايات اين باب بدست ميآيد كه در ميان شيعه افراديكه ائمه خود را بخوبى شناخته و تسليم و منقاد محض ايشان گشته اند، وجود دارند، اما بسيار اندك و غريب وارند و نيز در اين روايات ذكر لازم و اراده ملزوم است ، يعنى اگر چه منطوق صريح آنها اينستكه : تسليم امام و پيشواى خود باشيد، ولى مقصود اينستكه : امام و پيشواى خود را بخوبى بشناسيد تا طبعا و ناچار تسليمش شويد و بدانيد كه آنگاهست كه ايمان شما كامل شود، نماز و روزه و حج شما سود بخشد، خدا ثواب شما را زياد كند، رستگار شويد و، و، و، پروردگارا بحق ائمه معصومين عليهم السلام آنها را چنانكه هستند بما معرفى كن تا چنانكه بايد مطيع و تسليمشان باشيم . )

فضيل گويد: امام باقر (ع) به مردميكه گرد كعبه طواف ميكردند، نگاه كرد و فرمود: در زمان جاهليت اينگونه طواف ميكردند. همانا مردم دستور دارند كه گرد كعبه طواف كنند و سپس سوى ما كوچ كنند و ولايت و دوستى خود را بما اعلام دارند و يارى خود را نسبت بما عرضه كنند، سپس اين آيه را قرائت فرمود: ((دلهاى برخى از مردم را متوجه ما گردان 36 سوره 14)). اصول كافى جلد 2 صفحه 238 ( شرح : از اين روايت فهميده ميشود كه حج كامل و درست آنست كه حاج پس ‍ از پايان مناسك و اعمال حج و در زمان ائمه(ع)بايد خدمت آنها رود و از حلال و حرام و اصول عقايد خود سؤ ال كند و تجديد عهد امر ولايت نمايد وگر نه تنها بجا آوردن صورت اعمال حج بدون ولايت همان حج گزاردن مردم زمان جاهليت است )

امام باقر عليه السلام مردم را در مكه ديد كه چه ميكنند، سپس فرمود: كارهائى است مانند كارهاى جاهليت ، همانا بخدا سوگند كه چنين دستور ندارند، آنچه دستور دارند اينستكه : حج خود را انجام دهند و بنذر خود وفا كنند و نزد ما آيند و ولايت خود را بما خبر دهند و نصرت خويش را بر ما عرضه كنند. مقصود از نذر همان كشتن گوسفند و شتر است و يا نذريكه قبلا كرده كه فلان عبادت را در اوقات حج بجا آورم و يا نذريكه اگر حج گزاردم چنين كنم . اصول كافى جلد 2 صفحه 239

سدير گويد: زمانيكه امام باقر عليه السلام وارد مسجدالحرام ميشد و من خارج ميشدم ، دست مرا گرفت و رو به كعبه ايستاد و فرمود: اى سدير! همانا مردم ماءمور شدند كه نزد اين سنگها (كعبه ) آيند و گرد آن طواف كنند. سپس نزد ما آيند و ولايت خود را نسبت بما اعلام دارند، و همينست گفته خدا ((همانا من آمرزنده ام آنكه را ايمان آورد و كار شايسته كند و سپس رهبرى شود 82 سوره 20 )) آنگاه با دست به سينه اش اشاره كرد و فرمود: بسوى ولايت ما (رهبرى شود).سپس فرمود: اى سدير: كسانيكه مردم را از دين خدا جلوگير ميشوند بتو مينمايم ، آنگاه به ابوحنيفه و سفيان ثورى كه در آنزمان جلوگير دين خدا بودند و در مسجد حلقه زده بودند، نگريست و فرمود: اينهايند كه بدون هدايت از جانب خدا و سندى آشكار، از دين خدا جلوگيرى مى كنند، همانا اين پليدان اگر در خانه هاى خود نشينند، مردم بگردش افتند و چون كسيرا نيابند كه از خداى تبارك و تعالى و رسولش به آنها خبر دهد، نزد ما آيند، تا ما به آنها از خداى تبارك و تعالى و رسولش خبر دهم . اصول كافى جلد 2 صفحه 239

موسى بن جعفر عليه السلام فرمود: فرشته ئى نيست كه خدايش براى امرى بزمين فرو فرستد جز اينكه ابتدا نزد امام آيد و آن امر را به او عرض ‍ كند: و رفت و آمد ملائكه از نزد خداى تبارك و تعالى بسوى صاحب الامر است . اصول كافى جلد 2 صفحه 242

سعد اسكاف گويد: خدمت امام باقر عليه السلام رهسپار شدم و مى خواستم اجازه ورود بگيرم كه ديدم جهازهاى شتر در خانه صف كشيده و به رديف است ، ناگاه صداهائى برخاست و سپس مردمى عمامه به سر شبيه سودانيها بيرون آمدند، من خدمت حضرت رسيدم و عرضكردم : قربانت ، امروز به من دير اجازه فرمودى ، و من اشخاصى عمامه به سر ديدم بيرون آمدند كه آنها را نشناختم ، فرمود: ندانستى آنها كيانند؟ عرضكردم : نه ، فرمود: آنها برادران جن شما هستند كه نزد ما مي آيند و حلال و حرام و مسائل دينى خود را از ما ميپرسند. اصول كافى جلد 2 صفحه 243

صاحب ديلم گويد: شنيدم امام جعفر صادق عليه السلام هنگاميكه جماعتى از اهل كوفه خدمتش بودند مى فرمود: شگفتا از اين مردم كه علم را از رسولخدا صلى اللّه عليه و آله گرفتند و به آن عمل كردند و هدايت شدند، و باز عقيده دارند كه اهل بيتش علم او را فرا نگرفته اند، ما هستيم اهل بيت و ذريه او كه وحى خدا در منازل ما فرود آمده و علم از ما به ايشان رسيده است ، آيا عقيده دارند كه آنها دانستند و هدايت يافتند و ما ندانستيم و گمراه شديم ؟! چنين چيزى محالست . اصول كافى جلد 2 صفحه 249 مجلسى (ره ) در اينجا به مناسبت براى دليل اعلم بودن اميرالمؤ منين عليه السلام از ابوبكر و ساير صحابه از قول ابن خطيب اعلم علماء اشعريين چنين گويد: على از نظر سرشت و فطرت در نهايت هوش و فهم و استعداد بود و بتحصيل علم كمال اشتياق داشت و پيغمبر صلى اللّه عليه و آله هم به تعليم و تربيت او نهايت علاقه و اشتياق را نشان مى داد و على از كودكى هميشه همراه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله بود، پيداست كه چنين شاگردى در مكتب چنان استادى به بالاترين مقام علمى خواهد رسيد و اما ابوبكر در پيرى خدمت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله رسيد و آن هم گاهى ، شبانه روزى يكمرتبه و در مدت كوتاه -پايان- همين دليل را نسبت به يازده نفر از اولاد اميرالمؤ منين عليه السلام مى توان جارى ساخت . زيرا هر يك از آنها علاوه بر جنبه وراثت علم از پيغمبر، در خانه پدر خود و زير دست او تربيت يافته اند. و از اين روايت استفاده مى شود كه در زمان آن حضرت مردمى بيشعور و يا مغرض ‍ بوده اند كه علاوه بر اينكه ابوحنيفه و امثالش را بر آنحضرت ترجيح مى دادند، نسبت جهالت و گمراهى هم العياذ بالله به آنحضرت مى داده اند.

حكم بن عتيبه گويد: هنگامى كه حسين بن على عليهما السلام رهسپار كربلا بود، مردى در ثعلبيه به او برخورد و خدمتش رسيد و سلام كرد، حسين عليه السلام به او فرمود: از كدام شهرى ؟ عرض كرد: اهل كوفه هستم ، فرمود: هان به خدا اى برادر اهل كوفه ! اگر در مدينه به تو بر مى خوردم علامت آمدن جبرئيل را در خانه خود و وحى آوردنش را بر جدم به تو نشان ميدادم اى برادر اهل كوفه ! سرچشمه علم مردم از نزد ما بود سپس آنها عالم شدند و ما جاهل ؟!! اين چيزيست نشدنى . اصول كافى جلد 2 صفحه 250

محمد بن مسلم گويد: شنيدم امام باقر عليه السلام مى فرمود: نزد هيچكس از مردم مطلب حق و درستى نيست و هيچيك از مردم به حق قضاوت نكند. جز آنچه از خاندان ما بيرون آيد و هنگامى كه امور مردم متشتت و پراكنده گردد، خطا از آنها و صواب از على عليه السلام است (يعنى وقتى گفتار و عقيده مردم بر خلاف گفتار و عقيده على عليه السلام باشد، همه آنها بر باطل و على بر حق است و پيداست كه فرزندان معصوم على عليه السلام هم مو به مو از پدر خود تبعيت كنند و اين حكم درباره آنها هم جاريست ). اصول كافى جلد 2 صفحه 250

زراره گويد: خدمت امام باقر عليه السلام بودم كه مردى از اهل كوفه از آنحضرت راجع به قول اميرالمؤ منين عليه السلام : ((هر چه خواهيد از من بپرسيد هر چه از من بپرسيد؛ به شما خبر دهم )) سؤ ال كرد، حضرت فرمود: هيچ كس علمى ندارد جز آنچه از اميرالمؤ منين عليه السلام استفاده شده ، مردم هر كجا خواهند بروند، به خدا علم درست جز اينجا نيست و با دست اشاره به خانه خود كرد (مقصود خانه وحى و نبوت است ، نه خصوص خانه ملكى آنحضرت ). شرح : ابن عبدالبر در كتاب استيعاب خود گويد: هيچكس از صحابه جز على بن ابيطالب نگفت ((هر چه خواهيد از من بپرسيد)) و احمد بن حنبل هم در مسندش اين سخن را از سعيد نقل مى كند.علامه مجلسى (ره ) در اينجا مى گويد: هر كس اين ادعا را كرد رسوا شد، چنانكه موافق و مخالف اعتراف دارند. اصول كافى جلد 2 صفحه 251

امام باقر عليه السلام به سلمة بن كهيل و حكم بن عتيبه (كه هر دو زيدى مذهب و ملعون امام بودند) فرمود: بمشرق رويد و بمغرب رويد، علم درستى جز آنچه از ما خانواده تراوش كند، پيدا نكنيد. اصول كافى جلد 2 صفحه 251

ابوبصير گويد: (امام باقر عليه السلام ) به من فرمود: حكم بن عتيبه از كسانى است كه خدا فرموده ((بعضى از مردم مى گويند: بخدا و روز قيامت ايمان آورديم ، در صورتى كه مؤ من نيستند 8 سوره 2 )) حكم بمشرق رود و بمغرب رود، بخدا كه علم را جز از خاندانى كه جبرئيل عليه السلام بر آنها نازل شده بدست نياورد. اصول كافى جلد 2 صفحه 251

امام باقر عليه السلام فرمود: رسولخدا صلى اللّه عليه وآله فرمود: حديث آل محمد صعب و مستصعب است ، جز فرشته مقرب يا پيغمبر مرسل يا بنده اى كه خدا دلش را به ايمان آزموده ، به آن ايمان نياورد. پس ‍ هر حديثى كه از آل محمد صلى اللّه عليه و آله بشما رسيد و در برابر آن آرامش دل يافتيد و آنرا آشنا ديديد، بپذيريد. و هر حديثى را كه دلتان از آن رميد و ناآشنا ديديد، آنرا بخدا و پيغمبر و عالم آل محمد صلى اللّه عليه وآله رد كنيد، همانا هلاك شده كسى است كه حديثى را كه تحمل ندارد، برايش باز گو كنند، و او بگويد بخدا اين چنين نيست ، و انكار مساوى كفر است . اصول كافى جلد 2 صفحه 253

امام صادق عليه السلام فرمود: حديث ما صعب و مستصعب است ، تحمل آنرا ندارد جز سينه هاى نورانى ، يا دلهاى سالم ، يا اخلاق نيكو، همانا خدا از شيعيان ما پيمان (بولايت ما) گرفت ، چنانكه از بنى آدم (به ربوبيت خود) پيمان گرفت و فرمود: ((آيا من پروردگار شما نيستم ؟)) پس هر كه نسبت بما (به پيمان خويش ) وفا كند، خدا بهشت را به او پاداش دهد، و هر كه ما را دشمن دارد و حق ما را به ما نرساند، هميشه و جاودان در دوزخ است . اصول كافى جلد 2 صفحه 255

يكى از اصحاب گويد: به حضرت ابوالحسن العسكرى عليه السلام نوشتم : قربانت ، معنى قول امام صادق عليه السلام چيست كه فرمايد: ((حديث ما را هيچ فرشته مقرب و پيغمبر مرسل و مؤمنى كه خدا قلبش را به ايمان آزموده تحمل نكند؟)) پاسخ آمد كه همانا معنى قول امام صادق عليه السلام كه فرمايد هيچ فرشته و پيغمبر و مؤمنى آن را تحمل نكند، اين است كه فرشته آن را تحمل نكند تا آن را به فرشته ديگر برساند و پيغمبر آن را تحمل نكند تا به پيغمبرى ديگر برساند و مؤمن تحمل نكند و آن را به مؤ من ديگر برساند، اين است معنى قول جدم عليه السلام . اصول كافى جلد 2 صفحه 255 ( شرح : تحمل حديث در اين روايت غير از تحمل در روايات ديگر است ، زيرا در آن روايت تحمل فرشته و پيغمبر و مؤمن اثبات شده بود و در اين روايات نفى شده است . پس معنى تحمل در اين روايت نگه داشتن و ذخيره كردن حديث و مضايقه كردن از نشر و تبليغ آن است حتى نسبت به اهلش ، ولى معنى تحمل حديث در ساير روايات اين باب پذيرفتن و گردن نهادن در برابر آن است ، كه نسبت به فرشته و پيغمبر و مؤمن اين معنى اثبات شده و از ديگران نفى گرديده است )

ابوبصير گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: اى ابا محمد! همانا به خدا كه سرى از سر خدا و علمى از علم خدا نزد ماست كه به خدا هيچ فرشته مقرب و پيغمبر مرسل و مؤمنى كه دلش را به ايمان آزموده آن را تحمل نكند، به خدا سوگند كه خدا آن را به احدى جز ما تكليف نفرموده و عبادت با آن را از هيچ كس جز ما نخواسته است (ما وظايف خاصى كه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله عليه براى اميرالمؤ منين و حسنين عليهم السلام با وصيت تعيين كرد).
و نيز نزد ما سرى است از سر خدا و علمى است از علم خدا كه ما را به تبليغش ماءمور فرموده و ما آن را از جانب خداى عزوجل تبليغ كرديم و برايش محلى و اهلى و پذيرنده ئى نيافتيم تا آنكه خدا براى پذيرش آن مردى را از همان طينت و نورى كه محمد و آل و ذريه او را آفريد، خلق كرد و آنها را از فضل و رحمت خود ساخت چنانكه محمد و ذريه او را ساخت ، پس چون ما آنچه را از جانب خدا به تبليغش ماءمور بوديم ، تبليغ كرديم آنها پذيرفتند و تحمل كردند (تبليغ ما به آنها رسيد، ايشان هم پذيرفتند و تحمل كردند) و ياد ما به آنها رسيد پس دلهاى ايشان به شناسائى و به حديث ما متوجه گشت ، اگر آنها از آن طينت و نور خلق نمى شدند، اين چنين نبود، نه به خدا آن را تحمل نمى كردند.
سپس فرمود: همانا خدا مردمى را براى دوزخ و آتش آفريد (يعنى دانست كه سركشى و نافرمانى كنند و به دوزخ و آتش گرايند) و به ما دستور داد كه به آنها تبليغ كنيم و ما هم تبليغ كرديم ولى آنها چهره در هم كشيدند و دلشان نفرت پيدا كرد و آن را به ما برگرداندند و تحمل نكردند و تكذيب نمودند و گفتند: جادوگر است ، دروغ گو است ، خدا هم بر دلشان مهر نهاد، و آن را از يادشان برد، سپس خدا زبانشان را به قسمتى از بيان حق گويا ساخت كه به زبان مى گويند و به دل باور ندارند (مانند سخنانى كه گاهى بعضى از كفار و فساق به نفع خداپرستان و عليه خود گويند) تا همان سخن از دوستان و فرمانبران خدا دفاعى باشد و اگر چنين نبود، كسى در روى زمين خدا را عبادت نمى كرد، و ما ماءمور شديم كه از آنها دست برداريم و حقائق را پوشيده و پنهان داريم ، شما هم (اى گروه شيعه ) از آنكه خدا به دست برداشتن از او امر فرموده ، پنهان داريد و از آنكه به كتمان و پوشيدگى از او دستور داده پوشيده داريد.
راوى گويد: سپس امام دست به دعا برداشت و گريه كرد و فرمود: بار خدايا ايشان (شيعيان ) مردمى اندك و ناچيزند پس زندگى ما را زندگى آنها و مرگ ما را مرگ آنها قرار ده (آنها را با ما در ايمان و عمل صالح و پاداش اخروى شريك گردان ) و دشمن خود را بر ايشان مسلط مكن كه ما را به آنها مصيبت زده كنى ، زيرا اگر ما را به آنها مصيبت زده كنى ، هرگز در روى زمين پرستش نشوى و صلى اللّه على محمد و آله و سلم تسليما.اصول كافى جلد 2 صفحه 255

شرح : احاديث صعب و مستصعب كه در اين روايات ذكر شده است ، مانند آيات قرآن و هدايت الهى و مواعظ و عبرتهاست كه اگر با گوشى شنوا و دلى نرم و روحى مطيع برابر شود، آمادگى و مجذوبيت و پذيرش ‍ پيدا مى شود و اگر با دلى سخت و با روحى سركش برخورد كند، با انكار و تمرد مواجه مى شود، و بلكه بر قساوت و طغيان آن مى افزايد، قرآن كريم مى فرمايد: ((از اين قرآن آيه هائى نازل مى كنيم كه اى مؤ منان شفا و رحمت است و ستمگران را جز خسارت نمى فزايد 82 سوره 17 )) بنابراين كلمه صعب و مستصعب در اينجا بسيار مناسب است ، زيرا يكى از معانى لغوى آن تاءبى و سرفرازى مركوب است از پذيرش هر راكبى ، مانند اسبى كه بلند طبعى و آقا منشى دارد و حاضر نيست جز سلطان و رجال مملكت بر او نشينند احاديث اهلبيت عصمت هم در برابر دلهاى سليم فرشتگان مقرب و انبياء مرسل و مؤ منين پاك و با اخلاص و آزموده انس و علفت گرفته ، يكديگر را چون جان شيرين در بغل مى گيرند و در برابر دلهاى سخت و ناپاك كه هيچ گونه تناسب و سنخيتى در ميان نيست ، سازگارى و قبولى حق هم ديده نمى شود.
باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست در باغ لاله رويد و در شوره زار خس
و اما موضوع تفاوت و اختلاف افراد بشر از لحاظ اين دو جهت در اصل طينت و فطرت چنانچه در روايت اخير ذكر شده ، مطلبى است مربوط به مساءله طينت و موضوع جبر و تفويض كه قسمتى از آن در جلد اول گذشت : و قسمت ديگرش در جلد سوم بيان مى شود انشاء الله تعالى .

امام صادق عليه السلام فرمود: كسيكه به فاصله يك وجب از جماعت مسلمين دورى گزيند (كوچكترين حدود و احكام اسلام را كنار گذارد) رشته اسلام را از گردن خود جدا كرده است . اصول كافى جلد 2 صفحه 261

و امام (ع) فرمود: هر كه از جماعت مسلمين دورى گزيند و بيعت امام را بشكند، دست بريده به سوى خدا رود (زيرا دست آلت بيعت است و جزاى شكستن بيعت بريدن آن است ).اصول كافى جلد 2 صفحه 261

اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: با واليان خود خيانت نورزيد و با رهبران خود دغلى نكنيد و پيشوايان خود را نادان نخوانيد و از رشته پيوند خود (جماعت مسلمين ) پراكنده مشويد كه سست شويد و شوكت و دولت شما برود. پايه كارهاى شما بايد روى اين مبنى باشد، و ملازم اين روش باشيد، زيرا اگر شما مشاهده مى كرديد آنچه را مردگان از شما كه مخالف دعوت شما بودند، مشاهده كرده اند ، شما هم شتاب مى كرديد و بيرون مى آمديد و فرمان مى برديد (يعنى مردم پيش از شما را به جهاد و اطاعت دعوت كردند، ولى آنها مخالفت كردند و اكنون عذاب خدا را مشاهده مى كنند، شما هم اگر مشاهده كنيد، به سوى جهاد مى شتابيد و فرمان مى بريد) ولى آنچه را آنها مشاهده كردند، از شما پوشيده شده و به زودى پرده برداشته شود (و شما هم عذاب را مشاهده كنيد). اصول كافى جلد 2 صفحه 262

حبيب بن ابى ثابت گويد: از همدان و حلوان (شهريست نزديك بغداد) براى اميرالمؤ منين عليه السلام عسل و انجير آوردم ، حضرت به نقيبان و رؤساء اصحابش دستور داد تا يتيمان را حاضر كنند، سپس ‍ سرمَشكهاى عسل را در اختيار آنها گذاشت تا بليسند و خود عسلها را قدح ،قدح ، به مردم تسليم مى كرد به حضرت عرض شد: اى اميرمؤ منان ؟ چرا بايد يتيمان سر مشكها را بليسند؟ فرمود: زيرا امام پدر يتيمان است و من به حساب پدرها ليسيدن آنها را به ايشان وا گذاشتم . اصول كافى جلد 2 صفحه 263

رسولخدا صلى اللّه عليه وآله فرمود: امامت شايسته نیست ، جز براى مرديكه داراى سه خصلت باشد: 1 تقوى و ورعيكه او را از نافرمانى خدا باز دارد، 2 خويشتن دارى كه خشمش را با آن كنترل كند. 3 نيكو حكومت كردن بر افراد زير فرمانش ، تا آنجا كه نسبت به ايشان مانند پدرى مهربان باشد.و در روايت ديگر چنين است : تا آنجا كه نسبت برعيت مانند پدرى مهربان باشد. اصول كافى جلد 2 صفحه 266

احمد بن محمد بن عبداللّه از يكى از ائمه عليهم السلام نقل مى كند كه فرمود: تمام دنيا و آنچه در آنست از آن خداى تبارك و تعالى و پيغمبرش ‍ و از آن ماست . پس هر كه بر قسمتى از دنيا ظفر يابد، بايد از خدا پروا كند و حق خداى تبارك و تعالى را (از زكاة و خمس و خراج ) ادا كند و با برادرانش نيكى نمايد و اگر چنين نكند، خدا و رسولش و ما از او بيزاريم . اصول كافى جلد 2 صفحه 268

اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: خدا مرا پيشواى خلقش قرار داد، و بر من واجب ساخت كه درباره خود و خوراك و نوشابه و پوشاكم ، مانند مردم ضعيف و مستمند، بر خود تنگ گيرم ، تا فقير از فقر من پيروى كند و ثروتمند بوسيله ثروتش سركشى و طغيان ننمايد. اصول كافى جلد 2 صفحه 272 مقصود از امور مربوط بخود، كارهاى شخصى و كسب و مملكت دارى امامست كه مانند متكبران خود خواه نباشد كه در همه كارها به نوكران و خدمتگزاران دستور ميدهند بلكه مانند فقرا و ناتوانان زندگى كند، تا فقرا از او پيروى كنند، يعنى بفقر و تنگدستى خود، راضى و خرسند شوند و ثروتمندان با خود بگويند: اگر ثروت مايه فضيلت بود، خدا آنرا به پيشواى ما عطا مى كرد.

عمر بن زاهر گويد: مردى از امام صادق عليه السلام پرسيد كه به امام قائم به عنوان امير مؤ منان سلام مى كنند؟ فرمود: نه ، آن نام را خدا مخصوص ‍ اميرالمؤ منين (على بن ابيطالب ) عليه السلام نموده ، پيش از او كسى بدان نام ، ناميده نشده و بعد از او هم جز كافر آن نام را بر خود نبندد. عرضكردم : قربانت پس چگونه بر او سلام كنند؟ فرمود: مى گويند: السلام عليك يا بقية الله ! سپس اين آيه را قرائت فرمود: ((اگر مؤ من هستيد بقية اللّه براى شما بهتر است 86 سوره 11 )). اصول كافى جلد 2 صفحه 275


+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدرضا  |