بسوی خدا

با یاد خدا بسوی خدا می رویم

فرمایشات گهربار امام سجاد (ع)

1. سپاس خدای را که اول است و پیش از او اولی نبوده ( مبدا هر موجودی است ) و آخر است و پس از او آخری نباشد ( مرجع همه اشیاء است)
الحمد لله الاول بلا اول کان قبله ، و الاخر بلا اخر یکون بعده .

2. خدایی که دیده های بینندگان از دیدنش ( در دنیا و آخرت ) ناتوانند ( محال است او را ببینند ، چون آنچه به چشم سر دیده می شود بایستی در مکان و جایی باشد ، و محتاج به مکان جسم است و خدای تعالی جسم نیست ) و اندیشه های وصف کنندگان از عهده وصفش برنیایند ( هرچه کوشند نمی توانند به طوری که شایسته است او را وصف نمایند ، چنان که حضرت سیدالمرسلین - صلی الله علیه و آله - فرمود : لا احصی ثناء علیک ، انت کما اثنیت علی نفسک یعنی من را توانایی مدح و ثنای تو نیست ، تو خود باید ثناگوی ذات اقدس خویش باشی ، و حضرت سید الواصیین امیرالمؤمنین - علیه السلام - فرمود : هو فوق ما یصفه الواصفون یعنی او برتر و بالاتر است از آنچه وصف کنندگان او را بستایند )
الذی قصرت عن رؤیته ابصار الناظرین ، و عجزت عن نعته اوهام الواصفین .

3. به قدرت و توانایی خود آفریدگان را آفرید ، و آنان را به اراده و خواست خویش به وجود آورد بی این که از روی مثال و نمونه ای باشد ( چون همیشه خداوند بوده و دیگری جز او نبوده که نمونه به دست داده باشد )
ابتدع بقدرته الخلق ابتداعا ، و اخترعهم علی مشیته اختراعا .

4. سپس آنان را در راه اراده و خواست خویشتن روان گردانید ، و در راه محبت و دوستی به خود ( که غریزه هر موجودی است ، چنان که در قرآن کریم سوره 17 ، آیه 44 فرموده : و ان من شی ء الا یسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبیحهم یعنی موجودی نیست جز آن که ذکرش تسبیح و ستایش خداست ، ولی شما تسبیح ایشان را در نمی یابید ) برانگیخت ، در حالی که توانایی ندارند تأخیر نمایند آنچه را که ایشان را به آن جلو انداخته ، و نمی توانند پیش اندازند آنچه را که ایشان را از آن عقب خواسته ( از آنچه برای آنان تعیین نموده تجاوز نمی توانند کرد ، و این با استطاعت و توانا بودن در انجام عمل نیک و بد منافات ندارد ، زیرا معنی فرمایش امام - علیه السلام - در ظاهر آن است که خدای تعالی هرگاه چیزی اراده نمود غیر آن واقع نمی شود )
ثم سلک بهم طریق ارادته ، و بعثهم فی سبیل محبته ، لا یملکون تاخیرا عما قدمهم الیه ، و لا یستطیعون تقدما الی ما اخرهم عنه .

5. و از رزقی که عطا فرموده هر جانداری را روزی معلومی قرار داده است ( چنان که در قرآن کریم سوره 43 ، آیه 32 فرموده : نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیوة الدنیا " ما روزی ایشان را در زندگانی دنیا بینشان تقسیم و پخش نموده ایم " به طوری که ) به هر کس از آنان فراخی و فراوانی داده کاهنده ای نمی کاهد ، و هر که را کاسته افزاینده ای نمی افزاید ( جز خداوند سبحان توانا نیست که آن را زیاد و کم گرداند ، بنابراین نباید برای به دست آوردن روزی از جاده درستی و پرهیزکاری بیرون رفت و گرد حرام گشت که آنچه قسمت و بهره است از راه حلال خواهد رسید ، و باید دانست که حرام روزی ای که خدای تعالی قرار داده نیست ، پس آنکه همیشه حرام می خورد از روزی مقسوم خود چشم پوشیده و خداوند آن را حبس نموده که اگر شکیبایی نموده گرد حرام نمی گشت حتما آنچه در خور حال اوست به وی می رسید )
و جعل لکل روح منهم قوتا معلوما مقسوما من رزقه ، لا ینقص من زاده ناقص ، و لا یزید من نقص منهم زائد .

6. پس از آن برای او ( هر یک از ایشان ) در زندگی مدتی معلوم تعیین و پایانی معین قرار داده ( معلوم نموده هر یک از ایشان تا چه مدتی خواهد زیست ) که با روزهای زندگیش به سوی آن پایان گام برمی دارد ، و با سالهای روزگارش به آن نزدیک می شود تا چون به پایانش نزدیک شود ، و حساب عمر و زندگیش را تمام بستاند ، او را به آنچه خوانده از پاداش سرشار ( بهشت ) یا کیفر ترسناک خود ( دوزخ ) فراگیرد ( در اینجا از قرآن کریم سوره 53 ، آیه 31 اقتباس و استفاده نموده فرمود : لیجزی الذین اساؤا بما عملوا و یجزی الذین احسنوا بالحسنی یعنی ) تا کسانی را که با کردارشان بد کرده و آنان را که با رفتار شایسته نیکویی نموده اند جزا دهد
ثم ضرب له فی الحیوة اجلا موقوتا ، و نصب له امدا محدودا ، یتخطأ الیه بایام عمره ، و یرهقه باعوام دهره ، حتی إذا بلغ اقصی اثره ، و استوعب حساب عمره ، قبضه الی ما ندبه الیه من موفور ثوابه ، أو محذور عقابه ، لیجزی الذین اساؤا بما عملوا و یجزی الذین احسنوا بالحسنی .

7. و این جزا ( کیفر و پاداش ) با عدالت و درستی از اوست ( از هر عیب و نقصی ) منزه و پاک است نامهای او ، و نعتها و بخششهایش ( برای همه ) پی در پی است ( به کسی ظلم و ستم روا ندارد ، بلکه هر چه کند طبق حکمت و مصلحت است ، از این رو چنان که در قرآن کریم سوره 21 ، آیه 23 است : لا یسئل عما یفعل و هم یسئلون یعنی ) از او نپرسند آنچه را که بجا می آورد و از ( گفتار و کردار ) دیگران باز پرسند
عدلا منه ، تقدست اسماؤه ، و تظاهرت الاؤه ، لا یسئل عما یفعل و هم یسئلون .

8. و سپاس خدای را که اگر بندگانش را از شناختن سپاسگزاری خود بر نعمتهای پی در پی که به ایشان داده و بخششهای پیوسته که برای آنها تمام گردانیده باز می داشت ( امر نفرموده بود که شکر نعمتهایش بجا آورند ) هر آینه نعمتهایش را صرف نموده او را سپاس نمی گزاردند ، و در روزی که عطا فرموده فراخی می یافتند و شکرش بجا نمی آوردند
و الحمد لله الذی لو حبس عن عباده معرفة حمده علی ما ابلاهم من مننه المتتابعة ، و اسبغ علیهم من نعمه المتظاهرة ، لتصرفوا فی مننه فلم یحمدوه ، و توسعوا فی رزقه فلم یشکروه .

9. و اگر چنین می بودند ( شکر نمی کردند ) از حدود انسانیت به مرز بهیمیت ( چار پایان ، که مرتبه بی خردی است ) روی می آوردند و چنان بودند که در کتاب محکم و استوار خود ( قرآن مجید سوره 25 ، آیه 44 ) وصف فرموده : ( ان هم الا کالانعام بل هم اضل سبیلا ، یعنی ) ایشان ( ناسپاسان ) جز مانند چار پایان نیستند بلکه گمراهترند ( زیرا چارپایان هیچیک از قوای طبیعی را تعطیل و بیکار ننموده بلکه هر یک را برای آنچه آفریده شده بکار می اندازند ، پس اگر گمراه باشند در طلب کمال کوتاهی ننموده اند به خلاف انسان که اگر قوه عقلیه را که به معرفت حق راهنماست و امتیاز او از چارپایان به همین قوه است تعطیل نموده از کار بیندازد از چارپایان گمراهتر و سزاوار کیفر است)
و لو کانوا کذلک لخرجوا من حدود الانسانیة الی حد البهیمیة فکانوا کما وصف فی محکم کتابه : إن هم إلا کالانعام بل هم اضل سبیلا .

10. و سپاس خدای را که ( با آفرینش آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست و فرستادن کتابها و پیغمبران و نصب ائمه معصومین - علیهم السلام - ) خویشتن را ( وجود، علم ، قدرت و حکمتش را ) به ما شناساند و شکر و سپاس ( از نعمتهای ) خود را به ما الهام نمود ( گفته اند : الهام چیزی است که در قلب افاضه می شود ، و فرق بین الهام و وحی آن است که الهام بی واسطه ملک است و وحی به واسطه اوست ، و وحی از خواص رسالت است و الهام از خواص ولایت ، و وحی مشروط به رساندن است و الهام مشروط نیست ، و در لغت الهام و وحی هر دو به معنی تلقین و فهماندن است ، مرحوم سید علیخان در شرح بر صحیفه می فرماید : روایت شده چون خداوند سبحان در آدم - علیه السلام - روح دمید هنگامی که راست شد و نشست عطسه کرد ، به او الهام شد گفت : الحمد لله رب العالمین " سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است " خداوند فرمود : یرحمک الله یا آدم " ای آدم خدا تو را بیامرزد " پس نخستین حمد و سپاس او از بشر به طور الهام واقع شده است ) و درهای علم به ربوبیت پروردگاریش را بر ما گشود ( ائمه معصومین - علیهم السلام - را راهنمایان ما گردانید تا به وسیله آنان به شهر علم رسیده خدا را بشناسیم ، رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - فرمود : انا مدینه العلم و علی بابها یعنی منم شهر علم و علی باب آن ) و بر اخلاص ( بی ربا ، و خودنمائی ) در توحید و یگانگیش راهنماییمان فرمود ، و از عدول و کجروی و شک و دو دلی در امر خود ( معرفت ذات و صفات یا دین و احکامش ) دورمان ساخت
و الحمد لله علی ما عرفنا من نفسه ، و الهمنا من شکره ، و فتح لنا من ابواب العلم بربوبیته ، و دلنا علیه من الاخلاص له فی توحیده ، و جنبنا من الالحاد و الشک فی امره .

11. چنان سپاسی که با آن زندگی کنیم بین کسانی از خلقش که او سپاسگزارند ، و با آن پیش افتیم بر هر که به رضا و خشنودی ( پاداش ) او و عفو و گذشتش پیش افتاده ( مراد از سبقت در اینجا بر مانند آن خودمان است ، نه بر انبیاء و اوصیاء ایشان - علیهم السلام - زیرا بر آنان نمی توان سبقت گرفت )
حمدا نعمر به فیمن حمده من خلقه ، و نسبق به من سبق الی رضاه و عفوه .

12. سپاسی که تاریکیهای برزخ ( قبر ) را بر ما روشن سازد ( مراد از تاریکیها شدت و سختی آن است ، یا آن که به اعتبار تاریکی قبر و تاریکی ترس و تاریکی عمل تعبیر به تاریکیها فرموده است ، و مراد از حمد و سپاسی که تاریکیهای برزخ را روشن می گرداند تجسم اعمال و اعتقادات بعد از مرگ است ، و در قرآن و اخبار بسیار هست که اعمال صالحه و اعتقادات صحیحه به صور نورانیه درآیند و دارنده آن از نور آنها بهره مند گردد ، چنان که خدای تعالی " سوره 57 ، آیه 12 " فرموده : یوم تری المؤمنین و المؤمنات یسعی نورهم بین ایدیهم و بایمانهم یعنی یاد آور روزی را که مردان و زنان با ایمان نورشان پیش رو و سمت راست آنها بشتابد ، و اعمال سیئه و اعتقادات باطله به صور تاریک درآیند که بجا آورنده آن در تاریکیهای آنها سرگردان است ، چنان که خدای تعالی " سوره 57 ، آیه 13 " فرموده : یوم یقول المنافقون و المنافقات للذین امنوا انظر و نانقتبس من نورکم قیل ارجعوا وراءکم فالتمسوا نورا یعنی یاد کن روزی را که مردان و زنان اهل نفاق و دورویی به اهل ایمان گویند مشتابید تا از نور شما روشنایی گیریم ، به ایشان گویند واپس بگردید " به دنیا باز گردید " و نور طلبید ) و راه رستخیز را ( راهی که همه مردم را پس از زنده گردانیدن برای رسیدگی به حساب از آن راه به محشر می فرستند ) برای ما آسان نماید ، و منازل و جاهای ما را در جایگاه گواهان ( فرشتگان و پیغمبران و ائمه اطهار - علیهم السلام - که روز قیامت بر مردم گواهی می دهند ) آبرومند گرداند ، روزی که ( در قرآن کریم سوره 45 ، آیه 22 " است : و لتجزی کل نفس بما کسبت و هم لا یظلمون یعنی ) هر کسی به سزای آنچه کرده می رسد و به ایشان ستم نمی شود ( اینکه امام - علیه السلام - در اینجا به جای " و لتجزی " که در قرآن کریم است فرمود : " تجزی " برای آن است که گفته اند : اقتباس از قرآن در حقیقت قرآن نیست بلکه کلامی است شبیه و مانند آن پس اندک تغییر در آن زیان آور نمی باشد ، و در قرآن مجید " سوره 44 ، آیه 41 " است : یوم لا یغنی مولی عن مولی شیئا و لا هم ینصرون یعنی ) روزی که دوستی از دوستی چیزی ( عذاب و کیفری ) را دفع نکند و ایشان کمک نمی شوند ( توانایی ندارند که یکدیگر را کمک نمایند )
حمدا یضی ء لنا به ظلمات البرزخ ، و یسهل علینا به سبیل المبعث ، و یشرف به منازلنا عند مواقف الاشهاد ، یوم تجزی کل نفس بما کسبت و هم لا یظلمون ، یوم لا یغنی مولی عن مولی شیئا و لا هم ینصرون .

13. سپاسی که از ما با علی اعلیین ( جاهای بلند بهشت یا دیوان خیر یعنی کتابی که اعمال فرشتگان و صلحاء و نیکوکاران در آن نوشته می شود ) بالا رود ، در نامه نوشته شده ای که مقربین آن را مشاهد نموده نگهداری می نمایند ( یا روز قیامت به آنچه در آن است گواهی می دهند )
حمدا یرتفع منا الی اعلی علیین فی کتاب مرقوم یشهده المقربون .

14. سپاسی که چشمهای ما به آن روشن گردد آن هنگام که دیده ها ( ی مردم ) خیره و دوخته شود ( به طوری که از سختی عذاب بر هم نتوانند زد ) و چهره های ما به آن سفید گردد آن هنگام که روها ( یا پوست اندام ) سیاه شود ( این جمله اشاره است به فرمایش خدای تعالی " سوره 3 ، آیه 106 " یوم تبیض وجوه و تسود وجوه یعنی روزی که چهره ها " ی مؤمنین " سفید و روها " ی کافرین و منافقین " سیاه گردد ، و سفید و سیاه بودن روها در آن روز " چنان که سید نعمت الله جزائری - علیه الرحمه - در شرح صحیفه خود مسمی به نور الأنوار فرموده : " یا آن است که حقیقتا روها سفید و سیاه می شود و یا آن که سفید و سیاهی آنها کنایه از نیکی و زشتی کردار است )
حمدا تقربه عیوننا إذا برقت الابصار ، و تبیض به وجوهنا إذا اسودت الابشار .

15. سپاسی که به آن از آتش دردناک خدا رسته به جوار رحمتش رهسپار شویم ( و این که آتش را به خدا نسبت داده و فرموده : من الیم نار الله چنان که در قرآن کریم " سوره 104 ، آیه 6 " است : نار الله الموقده " آتش برافروخته شده خدا " برای شدت و سختی آن است که کسی نتواند آن را خاموش کرده یا از آن رهایی یابد )
حمدا نعتق به من الیم نار الله الی کریم جوار الله .
(صحیفه سجادیه)

چهل حدیث گهربار از امام سجاد(ع) همراه با شعر
1- امام سجاد(عليه‌السلام): بهترين سر‌آغاز كارها راستگويي و بهترين خاتمه‌ي آن وفاداري است.(بحارالانوار/75/141)
كمرنگ مكن تلألؤ ايمان را
از ياد مبر كلام نور‌افشان را
آذين بده با راستي آغاز عمل
با رنگ وفا قشنگ كن پايان را
2-امام سجاد(عليه‌السلام): هر آيينه مرا خوش آيد مردي كه هنگام خشم بردباري كند.(بحارالانوار/2/112)
تا كي به خروش و خشم كاري كردن؟!
مانند سپند بي قراري كردن؟!
تصوير قشنگي‌ست در آينه‌ي دين
در لحظه‌ي خشم، بردباري كردن
3-امام سجاد(عليه‌السلام): آزار نرساندن نشانه‌ي كمال خرد و مايه‌ي آسايش دو گيتي است.(ميزان‌الحكمه/1/119)
بشنو ز سحر سرود بيداري را
از دست مده روشني جاري را
خواهي كه به آسايش جاويد رسي
كن خشك، نهال ديگر آزاري را
4-امام سجاد(عليه‌السلام): براي هر چيز بهره‌اي است و بهره‌ي گوش سخن نيكوست.(بحارالانوار /75/160)
چون سبزه و گل، بهار را باور كن
سرمايه‌ي روزگار را باور كن
بي بهره نبوده چيزي، اي گوش بكوش
شيريني حرف يار را باور كن
5-امام سجاد(عليه‌السلام): زبانت را نگهدار تا برادرانت را صاحب شوي.(بحارالانوار/71/155)
بي ياري انديشه سخن ساز نكن
بيهوده نگو، دلخوري آغاز نكن
تا گم نكني جماعت ياران را
اي يار! زبان به ناروا باز نكن
6-امام سجاد(عليه‌السلام): هر كه مومن تشنه‌اي را آب دهد خداوند او را از شراب خالص و صاف بهشتي سيراب گرداند.(بحارالانوار/71/384)
مي‌خواهي اگر روشني آب شوي
يا در شب تيره مثل مهتاب شوي
آبي به لب تشنه‌ي مؤمن برسان
تا از لب جام دوست، سيراب شوي
7-امام سجاد(عليه‌السلام): تمام نيكي در خويشتنداري انسان است.(بحارالانوار/75/136)
مشتاقي اگر شميم مينويي را
خاموش نكن چراغ حق‌جويي را
در سايه‌ي حلم و خويشتنداري و صبر
آرام بجوي جمع نيكويي را
8-امام سجاد(عليه‌السلام): بزرگوار به بخشش خويش خشنود است و پست به ثروتش افتخار مي‌كند.(بحارالانوار/7/161)
دارند كريم را همه محترمش
هستند هميشه خلق، گرد حرمش
جايي كه فرومايه به مالش نازد
خشنود كند كريم را دل، كرمش
9-امام سجاد(عليه‌السلام): اگر همه‌ي مردم از شرق تا غرب عالم بميرند با وجود قرآن در كنار من، هرگز احساس وحشت و تنهايي نكنم.(بحارالانوار/89/239)
گر سقف زمانه قير- اندود شود
گيتي چو شبي تيره غم‌آلود شود
در سايه‌ي آيه‌هاي نوراني وحي
هر قطره‌ي آرامشتان رود شود
10-امام سجاد(عليه‌السلام): هر‌كه را خدا بي‌نياز كند مردم محتاج او مي‌شوند.(بحارالانوار/78/1426)
آن‌را كه غني حضرت دادار كند
با ثروت صبحگاه، ديدار كند
دشت دل قحطي زده‌ي انسان را
باران‌صفت از بهار، سرشار كند
11-امام سجاد(عليه‌السلام): هر كس راهنماي حكيمي را نداشته باشد تا او راهنمايي كند هلاك مي‌شود.(بحارالانوار/75/159)
مي‌خواهي اگر چشمه شده، رود شوي
در مدرسه‌ي عمر، نه مردود شوي
بي‌بهره نباش از حكيمان، ورنه
چون هيزم تر، نسوخته دود شوي
12-امام سجاد(عليه‌السلام): هر كه دلداري خدا در او اثر نگذارد از حسرت‌هاي دنيا جانش به لب آيد.(بحارالانوار/70/89)
در آن كه حديث حق، اثر نگذارد
هر چند شكوفه داده، بر نگذارد
در آتش حسرتي گران، خواهد سوخت
هرگز سر عافيت دگر نگذارد
13-امام سجاد(عليه‌السلام): رضا به قضاي ناپسند از بالاترين درجات يقين است.(بحارالانوار/78/1611)
آن را كه بلا در آستينش بدهند
يك جا غم آن و رنج اينش بدهند
راضي به قضاي حق چو گردد- بي شك-
والا گهر بحر يقينش بدهند
14-امام سجاد(عليه‌السلام): از خداي تعالي به خاطر قدرتش بر تو بترس و از او به خاطر نزديكي‌اش به تو شرم كن.(بحارالانوار75/160)
خورشيد شو و طريقتي گرم بگير
مانند نسيم صبحدم، نرم بگير
ترسي به دل از قدرت حق راه بده
از قرب خدا حالت آزرم بگير
15-امام سجاد(عليه‌السلام): هر‌كه مومن گرسنه‌اي را غذا دهد خداوند او را از ميوه‌هاي بهشت اطعام نمايد.(بحارالانوار/71/384)
باران شوي و بهار تكثير كني
خورشيد شوي، سپيده تفسير كني
طعم خوشي از باغ بهشتت بخشند
گر مؤمن خسته‌اي نمك‌گير كني
16-امام سجاد(عليه‌السلام): آن‌كه از دنيا دل بريده است مصيبت‌هاي آن برايش آسان شده و دل‌نگران نمي‌شود.(بحارالانوار/78/140)
با تير غم و بلا، نشانش نكند
حيران زمين و آسمانش نكند
آن را كه دل از تعلقات آزاد است
اندوه جهان، دل‌نگرانش نكند
17-امام سجاد(عليه‌السلام): كاري مكن كه باعث عذر خواهي شود.(بحارالانوار/66/407)
زنهار! قدم به كوره راهي نزني
دستي به پياله‌ي تباهي نزني
با قدرت تدبير بزن گام درست
تا گام به سوي عذر خواهي نزني
18-امام سجاد(عليه‌السلام): همدمي با درستكاران انسان را به درستي سوق مي‌دهد.(الكافي/1/20)
آنان كه چو صبح، همنشيني دارند
در سينه چو خورشيد، نگيني دارند
سر چشمه‌ي روشنايي و فيض شوند
آيينه‌ي مهر- آفريني دارند
19-امام سجاد(عليه‌السلام): هر‌كس بزرگي خود را دريابد دنيا در پيش او كوچك مي‌شود.(تحف‌العقول/278)
آن‌كس كه به عزّت خود آگاه شود
در ظلمت شب، روشني ماه شود
دنيا شود از منظر او بي‌مقدار
چون كوه كه در نگاه او كاه شود
20-امام سجاد(عليه‌السلام): از دروغ كوچك و بزرگ، جدي و شوخي پرهيز كن، كه بي‌شك انسان وقتي در امور كوچك دروغ مي‌گويد بر دروغگويي در امور بزرگ نيز جرأت پيدا مي‌كند.(بحارالانوار/75/161)
خاموش كند دروغ، نور دل و جان
پرهيز كن از دروغ- از خرد و كلان-
گر شعله‌ي كوچكي شود دامنگير
نابود كند تمامي هستي‌‌مان!
21-امام سجاد(عليه‌السلام): در‌خواست كم از مردم ثروت آماده است.(بحار‌الانوار/75/136)
مي‌خواهي اگر عزيز باشي همه جا
دنيا نكند به خويش مشغول تو را
با خواهش كم روزنه‌ي فقر ببند
دروازه‌ي بي‌نيازي‌ات را بگشا
22-امام سجاد(عليه‌السلام): از معاشرت با فاسق بپرهيز، زيرا او تو را به لقمه‌اي يا كمتر از آن مي‌فروشد.(بحار‌الانوار/75/137)
اي دل چو شوي هم‌نفس يار نكو
سرشار شوي ز عطر گفتار نكو
با فاسق اگر دو گام هم‌ساز شوي
ديگر نه ميسر است ديدار نكو
23-امام سجاد(عليه‌السلام): از معاشرت با بخيل بپرهيز، زيرا او در نهايت نيازت به وي، تو را از كمكش محروم مي كند.(بحار‌الانوار/75/137)
در قلب كوير، حرف باران نزني
با سوز عطش، دل به بيابان نزني
اي دوست! رها كند تو را وقت نياز
زنهار! كه گام با بخيلان نزني
24-امام سجاد(عليه‌السلام): از معاشرت با دروغگو بپرهيز، زيرا او مانند سراب است كه دور را به تو نزديك و نزديك را به تو دور مي نماياند.(بحار‌الانوار/75/137)
آيينه و پاك باش و روشن چون آب
بر عالم تيره همچو خورشيد بتاب
از پنجره‌ي كذب مبين جلوه‌ي صبح
زيرا كه سراب است سراب است سراب!
25-امام سجاد(عليه‌السلام): همنشيني با دانشمندان موجب فزوني خرد است.(بحار‌الانوار/75/141)
در سايه‌ي همنشيني خلق جهان
فرصت مده از دست كه درّي‌ست گران
بالندگي خرد بجوي از گذرِ
بنشستن در مجلس دانشمندان
26-امام سجاد(عليه‌السلام): خداوند از بخيلي كه با اصرار گدايي كند(انتظار بخشش از ديگران داشته باشد) بيزار است.(بحارالانوار/75/140)
مانند كوير از آسمان دور نشو
از بخشش بي‌شمار، رنجور نشو
با بخل، در انتظار باران منشين
اين‌گونه به نزد يار، منفور نشو
27-امام سجاد(عليه‌السلام): جوانمردي نيست مگر به تقوي.(بحارالانوار/75/147)
بشكن تب پُر غرور نامردي را
كن شعله‌ور آه سرد بي‌دردي را
با روشني چراغ تقوي چون صبح
نوري بده سيماي جوانمردي را
28-امام سجاد(عليه‌السلام): هر كه به روزيي كه خدا به او داده بسنده كند از ثروتمند‌ترين مردم است.(تحف‌العقول/282)
بي آن‌كه چو موج، در تلاطم باشي
آسوده فراز خوان هفتم باشي
سرمايه‌ي نقدي‌ست قناعت، اي دوست!
بشتاب غني‌ترين مردم باشي
29-امام سجاد(عليه‌السلام): چه بسيار كساني كه با تعريف ديگران فريب خورده‌اند و چه بسيار افرادي كه از پرده‌‌پوشي نيك خدا، مغرور شده‌اند و چه بسيار افرادي كه لطف خدا آن‌ها را سرگرم كرده است.(بحارالانوار/75/161)
حُسن سخن كسان، دچارت نكند
در معرض بادها، غبارت نكند
ستاري حق، رنگ غرورت نزند
سرگرم، نعيم كردگارت نكند
30-امام سجاد(عليه‌السلام): اگر كسي در سمت راست تو ايستاد و به تو ناسزا گفت آن‌گاه به سمت چپ تو آمد و عذر‌خواهي نمود عذرخواهي او را بپذير.(تحف‌العقول/279)
عذر گنه گناهكاران بپذير
تقصير جماعت پشيمان بپذير
از سويي اگر به ناسزا آمده‌اند
از سوي دگر به عذر و غفران، بپذير
31-امام سجاد(عليه‌السلام): شگفتا! شگفتا! از كسي كه براي دنياي فاني كار مي‌كند و سراي جاوداني را ترك مي‌كند.(بحارالانوار/70/127)
عمر من و تو كه مثل آب لب جوست
اندر عجبم از آن‌كه مانده‌ست به پوست
غافل ز سراي جاوداني شده، ليك
از بهر جهان فاني اندر تك و پوست
32-امام سجاد(عليه‌السلام): از ترك‌كردن زشتي، هر چند به آن معروف شده باشي، امتناع مكن.(بحار‌الانوار/75/161)
كار بد اگر‌چه سخت دامنگير است
دوري كن از آن كه چون مرض، واگير است
هر چند به آن عمل تو را بشناسند
اكنون ببر از ياد كه فردا دير است
33-امام سجاد(عليه‌السلام): همين عيب براي انسان بس كه چيزي را در ديگران ببيند كه براي خودش عيب نمي داند.(الكافي/2/460)
اي دوست! اگر اهل جهان آينه باشند
در منظر چشمت، دگران آينه باشند
بيني تو در آيينه، هر‌آيينه خودت را
آيينه شوي، چون همگان آينه باشند
34-امام سجاد(عليه‌السلام): امر خدا و اطاعت او و اطاعت هر‌كسي كه او واجب كرده است را بر همه چيز مقدم بداريد.(بحارالانوار/75/148)
مي‌خواهي اگر غبار مطلق نشوي
ناچيز نگردي و معلّق نشوي
شرط است به جز خداي، اطاعت نكني
فرمانبر جز اوامر حق نشوي
35-امام سجاد(عليه‌السلام): خداوند دل‌هاي حزين را دوست دارد.(الكافي/2/99)
در محضر كردگار، دل باختني است
همراه دل آنچه هست، انداختني است
آن دل كه براي دوست، حزن‌آلود است
شك نيست- براي حضرتش خواستني است
36-امام سجاد(عليه‌السلام): نزد خداوند چيزي محبوب‌تر از درخواست كردن از او نيست.(بحارالانوار/75/141)
جز درگه دوست، دست خواهش نبري
در درگه اين و آن، نباشد خبري
در نزد خدا قشنگ تر جز اين نيست:
در خواست به سوي آستانش ببري
37-امام سجاد(عليه‌السلام): بينديشيد و براي آنچه آفريده شده‌ايد كار كنيد، زيرا خداوند شما را بيهوده نيافريده است.(بحارالانوار/75/128)
چون نم‌‌نم قطره‌هاي باران بهار
از صورت عقل، پاك كن گرد و غبار
گام از سر تدبير بزن در ره عمر
چون نيست حضورت عبث اي دل، هشدار!
38-امام سجاد(عليه‌السلام): نگاه دوستانه و محبت‌آميز مؤمن به چهره‌ي برادر مؤمنش، عبادت است.(بحارالانوار/71/280)
ديدار ز روي مهر، از دينداري است
چون پنجره‌اي به جانب بيداري است
آهنگ زلالي عبادت چون آب
از روشني نگاه مؤمن جاري است
39-امام سجاد(عليه‌السلام): منافق، نهي مي‌كند و خود باز‌نمي‌ايستد و امر مي‌كند ولي خود آنچه را كه امر مي‌كند انجام نمي‌دهد.(بحارالانوار/75/138)
فرمود:- دورو- شعار پرشور دهد
فرمان به فرامين حق از دور دهد
دوري نكند از آنچه خود نهي كند
عامل نبود به آنچه دستور دهد
40-امام سجاد(عليه‌السلام): دعا، بلاي نازل شده و نازل نشده را دفع مي‌كند(الكافي/2/469)
مي‌خواهي اگر كه ذو مراتب گردي
بر وسوسه‌هاي نفس، غالب گردي
دست طلب از درگه حق باز مگير
تا ايمن از آفات و مصائب گردي

نوشته شده در ساعت توسط محمدرضا| |

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin